نكردند چون لحظه بگذشت احمال و اثقال و اجمال و بغال و رخت و تخت و گله و رمه و دويست سر شتر بختى كه جمله بار خزانه و مطبخ و شرابخانه و سراپرده مىكشيدند و صد استر زير دينار زر و خلعتهاء خاصّ و آلت زرّينه دررسيدند خوارزميان جمله متحيّر شدند و بر سلطان علاء الدين ثناها گفتند بيت 5
كه شاهى بدان پادشاه درخورد * كه او بندگان را چنين پرورد « * »
و امير شمس الدين پيش از آنك بحدود خلاط رسيد به درد نقرس تمارض نمود و طلاء مزوّر مىنهاد و در محفّه مىنشست تا چون به خدمت سلطان رسيد از جبين بر زمين نهادن معذور باشد روز ديگر سلطان جلال الدين سرلشكريان خوارزم را احضار فرمود و درگاه و بارگاه را بآئين «
a
» پسنديده تزيين داد و فخر الدين على شرف الملك خوارزمى اگرچه حكم وزارت داشت اما روز بار چماق بر دوش نهادى و در مقام حجاب متصدّى سوال و جواب رسولان بودى بايستاد امير شمس الدين را در محفّه نشانده بياوردند چون ببارگاه درآمد از تقبيل بساط عذرها خواست و بقبول مقرون گشت و دستبوس كرد و نامهء سلطان رسانيد و چون از اداء رسالت فراغت يافت و روى بسراپرده نهاد امراء خوارزم را احضار فرمود و خوان شاهانه و بزم خسروانه بياراست امراء خوارزم از كثرت نعمت و حشمت در حيرت شدند برين گونه يك ماه بعد از سيران جز بسماع اوتار و نوش بادهء خوشگوار مشغول نشد سلطان جلال الدين روزى بصدور خود فرمود كه
هامش
a.( sic )؟ ؟ ؟P* الاوامر العلائيه ص 381