و از آن شادمانى گنج شايگانى بدانگانى كه از طرف شام باوميد شمّ بشام انعام خسرو كامران آمده بودند بذل فرمود و ملكه را مالكهء كنوز قارونى و حاكمهء ملك فريدونى كردانيد روز ديگر امراء شام را بتشريفات گرانمايه مخصوص فرمود و در بزم نشاند و همچنين هفتهء ديگر با همگنان عيش مىراند روز هشتم امراء شام را اجازت عودت و انصراف با ساير الطاف مضاف شد و سلطان عزيمت قيصريه فرمود و همچنين تا بانطاليه بهر شهر كه مىرسيد آذين مىبستند و ساز عيش و شادمانى درمىپيوستند و زمستان و ايّام ثلوج در آن رياض و مروج بسر برد و چون باد بهارى وزيدن گرفت و برف چون تن عاشقان در ذوبان و عروق خاك چون دل مشتاقان در خفقان و ضربان آمد فرمانها به اطراف ممالك بامرا و عساكر نفاذ يافت كه بمحروسهء قيصريه حاضر شوند
ذكر سبب قصد سلطان بفتح صحراء قفجاق و گرفتن سغداق بر دست حسام الدين امير چوپان « * »
چون چتر جهانگير سلطنت از دار الملك بقيصريه آمد ناگاه از در دادگاه بازرگانى كه از پى سود و زيان چون گوى گرد جهان سرگردان بودى و همواره از دريا گذر كردى و در آرزوى [ زر ] چون نيلوفر سپر بر آب انداختى چون سوسن زبان بثنا بگشود و چناروار دست بدعا برداشت و گفت بندهء درويش در طلب روزى خويش تعب اختيار كرده و روز از پى قوت كه هرگز مباد چون باد بر تر و خشك جهان دوان و روان شده و از براء سيرى شكم عمر عزيز را در پى بيش و كم بيهوده خوار كرده و در سراء سينج به صد گونه غصّه و رنج درهمى چند درهم انداخته
هامش
* الاوامر العلائيه ص 300