شده بود و اصحاب دواوين با انديشه وامين پيشه گشته امير بزرگوار جلال الدين قراطاى كه قطب اوتاد و قدوة زهّاد بود چنين روايت كرد كه مدّت هژده سال در سفر و حضر ليلا و نهارا ملازم حضرت عليا بودم معلومم نشد كه سلطان در حالت صحو و اما سكر بيش از يك پاس بر فراش خواب استيناس فرمود بل كه فرمان «
a
» قم اللّيل إلّا قليلا را نصب عين ساخته بود و سبب رفع درجات خود در آن دانسته و هرچند سلوك مذهب امام ابى حنيفه رضى الله عنه در اصول و فروع واجب و لازم شمردى امّا «
b
» نماز صبح بر مذهب امام اعظم شافعى رضى الله عنه نگاه گزاردى اوقات ليل و نهار را بر مصالح ملك و مملكت موزّع و مقسّم كرده در مجلس انس او هزل را مجال محال بودى بل كه بتواريخ ملوك و ذكر محاسن سير پادشاهان قديم مستغرق داشتى وقتها از طبع لطيف دوبيتيهاء ظريف انشا فرمودى و از آن جملت اين دوبيتى است
تا هشيارم بر خردم تاوانست * چون مست شدم عقل ز من پنهانست
مى خور كه ميان مستى و هشيارى * وقتيست كه اصل زندگانى آنست « * »
و اگر از كسى از حرفا و ندما بيرون مرتبه و وظيفهء او سخنى اما حركتى صادر شدى ديگر او را در آن مجلس باز نفرمودى و ذكر سلاطين قديم بتعظيم بر زبان راندى و از سلاطين اسلام محمود
هامش
aKOr . 73 , 1 .b. امامP* الاوامر العلائيه ص 228