تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
جهانگير طلوع كرد و از آواء ناى و دراى زمين و زمان را خفقان بر دل و جان ظاهر شد عقاب چتر همايون بر خورشيد سلاطين پر و بال اقبال گشاده و سايهء دولت گسترده و پانصد سرهنگ از قزوينى «
a
» و ديلمى و فرنگ هر يكى از نازلهء آسمانى بىآزرم‌تر و از مرگ ناگهانى بىشرم‌تر در ركاب مالك الرقاب دوان شده صد بيست نفر جاندار غضنفر فر گرگين كين گيو حفاظ شمشيرهاء زرّين چون قلادهء جوزا حمايل كرده و بر يمين و يسار دست در فتراك سلطان زده چون نزديك شهر رسيدند امرا همه پياده شدند و امير چاشنى گير دامن قبا در كمر زده عنان جهانگشاى سلطان گرفته مى رفت
ادْخُلُوها بِسَلامٍ
«
b
» خوانان در شهر شد مخدّرات قدسى سر از منظرهء مينا برآورده
وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا
«
c
» مىگفتند سلطان
رَبِّ أَنْزِلْنِي [ مُنْزَلًا ] مُبارَكاً
«
d
» بر زبان مبارك رانده پاى بر دست كامرانى نهاد و تكرار
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ
و
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ
را «
e
» بتلاوت رسانيد و دعا
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ
«
f
» لازم شمرد چون نور در بصر و قيمت در جوهر در دل و جان سرير متمكّن ميشد
ز نامش لبّ سكّه پرخنده گشت * دل منبر از ياد او زنده گشت به دو رونق دين‌بازى فزود * زمين بر فلك سرفرازى نمود « * »
آنگه خوان نهادند و برداشتند و بزم آراستند و نواء ناى و جلاجل
هامش
a. فروتنىPbKOr . 15 , 46 .cKor . 19 , 6 .dKor . 23 , 30 .eKor . 39 , 74 et 12 , 102 .fKor . 27 , 19 .* الاوامر العلائيه ص 218