دف در صف صوفيان چرخ چنبرى افتاد سلطان هر لحظه يكى از حرفا را بدلدارى جانى نو مىبخشيد و درر الفاظ اكرام بر فرق خاص و عام مىپاشيد چون باد سورت باده نقاب دهشت از چهرهء اهل بزم برانداخت امرا و سروران قونيه برخاستند و هريك به قدر مكانت و مكنت پيشكشى تقديم كرد جمله به نظر قبول وصول يافت و چون قناديل سيمين به زير قبّهء برين ظاهر گشت سلطان از مقام عشرت به منزل دعت تحويل فرمود روز ديگر سلطان رشيد الدين وزير و ملك الامرا اينه چاشنىگير و سيف الدين ابو بكر پسر حقّهباز نايب و جلال الدين قيصر پروانه را در خلوت اجازت حضور فرمود كه به اطراف اوج نزد امرا اوامر مطاع باعلام قدوم اعلام شهريارى ما به طرف قونيه و تمكّن بر سرير تاجدارى و استمالت و استحثاث ايشان در مبادرت به خدمت درگاه سلطنت اصدار بايد كرد كتبه و منشيان را فرمودند و در حال مرقوم گشت و بر دست قصّاد به اطراف پران شد
ذكر بعضى از سير خوب و اخلاق زاهر اين پادشاه قاهر « * »
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً
«
a
» عالميان را معلوم كى تا رقم ايجاد بر ناصيهء كاينات كشيدند و زمام تسخير و خطام تذليل خلايق در كفّ كفايت پادشاهان اولو الامر كه مخصوصان خطاب و أولو الأمر منكماند نهادند اعلام اسلام از ابتداء طلوع تا انتهاء وقوع بر كشوردارى چون سلطان علاء الدين كيقباد بن كيخسرو بن قلج ارسلان بن مسعود بن
هامش
* الاوامر العلائيه ص 221aKor . 18 , 82 .