مىيافت آنگه در مسجد رفتند و بنام سلطان علاء الدين بتلقين قاضى سوگند خوردند و سلطان اطلس سپيد برسم عزا درپوشيد و سه روز آئين تأسّف و تلهّف برعايت رسانيدند روز چهارم لباس را بكاس مبدّل كرد و امرا را خلع وافر مبذول فرمود و مناشير امارات و مناصب و اقطاعات ارزانى داشت و عزم دار الملك قونيه كرد
ذكر عزيمت سلطان علاء الدين به طرف قونيه « * »
چون قواعد كارها محكم شد سلطان بطالع فرخنده عزم دار الملك قونيه كه مستقرّ سرير دولت است فرمود امير مجلس تا كدوك ملازمت ركاب همايون نمود و آنجا ضيافتى شاهانه تقديم داشت و سلطان مجلس را آراست و از چاشت تا نيم شب از غايت بطر طرب مىكردند روز ديگر او را تشريف گرانمايه درپوشانيد و بسيواس فرستاد و خويشتن بقيصريه آمد سيف الدين ابو بكر پسر حقّهباز كه سوباشى قيصريه بود اعيان و معتبران شهر و ولايت را خبر كرده بود تا كوشكهاء روان و ساكن ساختند و تا بچبق پذيره آمدند و چون سنجق مبارك را بديدند فروآمدند و زمين بوسيدند و بدستبوس اشرف مشرّف شدند و كالفراش المبثوث در ركاب همايون به شهر آمدند و شاه كيقباد ما بين كيخسرو و قباد در شهر مداخلت فرمود و در «
a
» مهاد كرامات اجداد استبداد يافت و درم و دينار بل لولو شهوار بر شهريار چون قطرات امطار نوبهار انتشار گرفت و پسر حقّهباز هر در كرامتى كه در صندوق
هامش
aودP* الاوامر العلائيه ص 210