تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
علاء الدين نرسد و او را فارغ البال ببعضى قلاع كه سلطان را بر آن اعتماد باشد روانه «
a
» كنند و اسباب ناگزير از ملبوس و مفروش و مطعوم و منكوحه دريغ ندارند و شهريان را در ممانعتى كه كردند مواخذت نفرمايد و عهدنامها بعد از ذكر يمين بيمين مبارك سلطان در قلم آمد و بقاصد تسليم رفت قاصد چون به شهر رسيد و حال اعلام كرد شهريان اعلام سلطان را خواستند و امير سيف الدين اينه را طلب داشتند امير سيف الدين به حكم حضرت سلطنت با لشكرى پوشيده با سنجق و رايات پادشاه دهر در شهر شد و بعظمت هرچه تمامتر بر قلّهء قلعه نصب كرد و اهالى شهر را از خرد و بزرگ استمالت داد و ملك علاء الدين را از سراء سلطنت بخانهء بعضى از اكدشان نقل كردند و موكّلان برگماشتند بعد از آن امير سيف الدين اعيان و معتبران را به خدمت درگاه برد تا شرف دستبوس دريافتند و به زبان استغفار اعتذار نمودند آنگه با امير سيف الدين در شهر رفتند و وجه نثار موكب شهريار ترتيب كردند و سلطان بفال فرّخ به شهر درآمد و بر تخت نشست و طبقات خلق را بانواع اصطناع معمور كردانيد آنگه ملك علاء الدين را بسيف الدين اينه تسليم كردند تا بمحروسهء ملطيه برد و در قلعهء منشار محبوس كردانيد و رواتب و وظايف بيت الثياب و مطبخ و شرابخانه مرتّب داشت و از امرا و سروران در تسليم ملك بسلامت بديشان حجّت بستد و مراجعت نمود و سلطان بدار الملك معاودت فرمود
هامش
a. بروانهP
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 50 | محمد جواد مشكور