ثبات قدم او آفرينها كرد و خلعت فرمود و از اوايل بهار تا اوايل بهار سال ديگر هر روز برين شيوه از طرفين مقابلت مىرفت سلطان برابر شهر مدرسهء بنياد نهاد كه اگر فتح ميسّر گردد بر آنجا وقفها كند و فقها را مرفّه دارد و اگر در توقّف افتد جهت اقامتسراى عمارت فرموده باشد چون انگوريه مستخلص گشت بعهد و نذر وفا نمود و وقفها كرد و چون نوبت سلطنت بعلاء الدين رسيد بهدم قبّه «
a
» و ابطال اوقاف مثال داد و لكن اطلال آن مدرسه هنوز باقى است با سر سخن رويم هر اميرى خانهء عمارت كرد و آن زمستان بپايان بردند چون رايت خسرو سيّارگان بنقطهء اعتدال ربيعى رسيد و باد صبا در پردهدرى و عروس چمن در جلوهگرى آمد تنگى اهل حصار و قلّت ذخيره و شيار «
b
» از حدّ درگذشت ساكنان شهر و محصوران آن قهر از «
c
» ساقى دهر كاس زهر مىخوردند برضاء ملك علاء الدين در صلح زدن گرفتند و قاصدى بامير سيف الدين اينه فرستادند و امان طلبيدند امير سيف الدين قاصد را بدستبوس سلطنت رسانيد چون قاصد مشافهات و مراسلات و استغاثت شهريان و شفاعتى كه در باب ملك علاء الدين كرده بودند عرض داشت اسارير سرور در جبين مباركش ظهور يافت و امراء كبار را چون ملك الامرا حسام الدين امير چوبان «
d
» و ملك الامرا سيف الدين امير قزل كه از اعاظم اعوان مملكت بودند حاضر كردانيد و بحضور ايشان سوگندان غلاظ شداد خورد كه به هيچ تاويل مضرّت او و بندگانش بملك
هامش
aPرقبه .bPو بسيار .cPدار .dPخوبان .