كردانيدند
تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً
«
a
» نقد وقت شد نردبانها را نصب كردند و دلاوران با گرز گران و سلاح سبك ده ده كس از هر برجى چون آفتاب تيغ كشنده برآمدند فرنگانى را كه بر باره بودند بقتل آوردند و فرورفتند و دروازه را بگشودند و عساكر درآمد و خونريزش بيش از حد رفت و ابقا و محابا بر خرد و بزرگ از محظورات شمردند و مال و عيال آن كفره را غنيمت گرفتند و برده بردند روز ديگر سلطان به شهر درآمد و بر تخت مملكت نشست و باز هواگرفته را باز در قيد صيد كشيد و بزم عام فرمود و امرا و سرلشكران والّىباشيان و جانسپاران عساكر منصور را بمكارم و عواطف نامحصور مخصوص و محظوظ كردانيد و يك هفته از رزم ببزم پرداخت آنگه در ساير بيوتات نظر انداخت و معدوم را موجود و كم را بيش كردانيد و از حدّ نقصان بپايان كمال رسانيد و مرمّت و اعلاء باره و سدّ ثلمها تقديم داشت و سر لشكرى را باز بر امير مبارز الدين ارتقش مقرّر فرمود تا بر وفق اطّلاعى كه بر احوال سواحل داشت استمالت دلها كرد و متمرّدان و متشرّدان را به آب و زمين باز آورد و اموال و املاك خاينان را جهت خاص با تصرّف گرفت و در دفاتر ديوان اعلى ثبت كرد و بعضى را بر اقطاعات اضافت فرمود و سلطان روى بقونيه نهاد و فتحنامها به اطراف عالم نوشت و از آن غنايم بملوك اطراف تحف بىنهايت فرستاد
هامش
aKor . 52 , 9 , 10 .