امور بايد شمرد پس بامرا و سرلشكران طرف فرمانها روان كرد تا بگروه انبوه عزيمت عبوديت سازند در ايّام قلائل كافّهء عساكر بضواحى محروسهء قونيه حاضر شدند و [ چون ] سلطان را از ترتيب اسباب محاصرت و آلات زردخانه فراغت حاصل شده بود بطالع مسعود متوجّه حدود انگوريه شدند چون ملك علاء الدين را اعلام كردند به احكام باره و اهتمام لشكر و تجديد عهد ولا و وفا با اهالى شهر مشغول شد و چون سلطان بانگوريه پيوست اوّل روز لشكر صفّ در صفّ كشيده بهيبتى كه خيره ماند درو ديدهء اولو الابصار شهر را در حصار گرفتند امير مبارز الدين عيسى امير جاندار و برادرانش از شهر در ميان آمدند و بسبب آنكه مبارز الدين را در سيواس با نجم الدين بهرامشاه جاندار در مكتب خصومتى افتاده بود همواره با يكديگر راه مضادّت و عداوت سپردندى آواز بركشيد و نجم الدين را بمبارزت خواند نجم الدين بهرامشاه از خدمت سلطان عزّ الدين اجازت خواست و در ميدان آمد هر دو بنيزه بىدرنگ چون شير و پلنگ در جنگ آمدند كسور رماح از تفاريق عصا و عديد حصا بيشتر شد و از طعن خطّى بر هيچ قرنى خطاى نرفت ناچار دست بقربوس زين يازيدند و دبّوس بركشيدند و از آن نيز عاجز آمدند و قاهر از مقهور و غالب از مغلوب ظاهر نمىشد خواستند كه تيغ از نيام بركشند و بحدّ حسام كه برهان قاطع است دعوى را بفيصل رسانند ملك علاء الدين از درون شهر فرمود تا مبارز الدين را آواز دادند چون نداء چاوشان به گوش او رسيد مراجعت كرد نجم الدين بهرامشاه نيز به خدمت سلطان رفت سلطان بر
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٤٨