بشارتها زدند و بورود آن احطاب جهنّم از طريق بم زير بم شادمانى را ساز كردند و باعزاز تمام در حصار آوردند و آن مناحيس زار كار بتدبير كارزار مشغول شدند و از اندرون شهر عرّادها تركيب كردند چون ظلال چتر شاهنشاه بر آن اطلال افتاد در زمان فرمود كه لشكر دايره كردار نقطهء آن خطّه را در ميان گرفتند و با تيرباران زحفى «
a
» كردند كه رجفان بر عظام دى و بهمن انداخت و كس از آن بيم روى از باره بكس نتوانست نمود روز ديگر كه زردخانه و آلات محاصرت و پيادگان در رسيدند هم در شب فرمود تا چپر بستند و نردبانها ساختند و منجنيق در عمل آوردند و آن ملاعين را بجز سنگ انداختن چاره نبود چه از زخم بيلك تير بر فراز باره نمىآمدند عاقبت چون مدّت امتداد يافت سلطان فرمود كه نردبانها فراخ چنانك «
b
» بيك دفعه ده كس پياده فراز آن توانند شد ترتيب كنند و دليران لشكر بالاى باره روند و مادهء اين خصومت را بحكومت حسام قاطع بفيصل رسانند امتثال فرمان لازم شمردند و بر آن شيوه نردبانها راست كردند و جماعتى را كه نردبانها را زير باره برند و طايفهء را كه برروند و فوجى را كه تيرباران كنند مفصّل و معيّن كردانيدند روز ديگر لشكر در سلاح رفت و پر و بال عقاب چتر جهانگير گشاده شد و رايت منصور در حركت آمد و سلطان پهلوانان حشم را طلب داشت و مواعيد جميل فرمود تا بيكبار حملهء جان شكر كردند و بر دريابار از نضاخات عيوف عروق كفّار انهار روان
هامش
a.( sic )رحعىPbحنكP