محبّت و ولاء او التيام يافت
چو تاج بزرگى بسر برنهاد * ازو شاد شد تاج و او نيز شاد
بهرجا كه ويران بد آباد كرد * دل غمكنان را ز غم شاد كرد « * »
و مفرزوم را بمنزلت عليا و مرتبت قصوى رسانيد و محروسهء ملطيه را بملك عزّ الدين كيكاوس و ملك دانشمند را با سرها بملك علاء الدين كيقباد مفوّض فرمود و بملوك و سلاطين اطراف نامها و رسولان فرستاد و از مواتات سعادت و مساعدت دولت اعلام داد و شيخ مجد الدين اسحق را كه در وقت جلاء سلطان از ممالك روم بديار شام انتقال كرده بود بدين ابيات رايق دعوت فرمود
صحّت ذات طاهر سمبوى * تاج اصحاب مجلس اخوى
عزّ اقران يكانهء آفاق * صدر اسلام مجد دين اسحاق
آن عزيز و رفيق و شايسته * وان چو جان فرشته بايسته
باد تا روز حشر پاينده * حرمت و رتبتش فزاينده
دست آفت ز عرض او مصروف * چشم فتنه ز ذات او مكفوف
اى ولى سيرت اى نبىّ سنّت * گر بگويم كه اندرين مدّت
چه كشيدم ز جور چرخ حرون * مدّه بر نوك كلك گردد خون
هامش
* الاوامر العلائيه ص 90