ممالك موروث مصمّم است مفرزوم گفت هرچه دارم فدا كردم اسباب رحلت را مرتّب فرماييد و بنده نيز در ملازمت ركاب همايون پياده روانه گردد و پيش از آن دختر را در حبالهء تزوّج سلطان آورده بود و پسر را ملازم حضرت سلطنت كردانيده سلطان جمله را مواعيد جميل فرمود و عزيمت ساخت چون بازنيق رسيد فاسليوس مانع شد كه من با پسر سلطان ركن الدين بيمينى مغلّظ عهد كردهام امكان ندارد كه گذارم كه سلطان به قصد ملك او روانه شود روزى چند درين قيلوقال بودند آخر الامر بر آن قرار گرفت كه هرچه سلجوقيان از ولايت روم تا حدود قونيه گشوده اند چون خوناس و لاديق و ديگر بقاع بنوّاب فاسليوس تسليم كنند و سلطان فرزندان را با زكريا برسم نوا آنجا بگذارد و خويشتن بگذرد و چون بر تخت نشيند و مواضع مذكور را بمعتمدان فاسليوس تسليم كند فرزندان از اينجا روانه شوند برين تقرير سلطان و مفرزوم و كافهء خواص عزيمت ساختند و به اطراف اوج رسيدند چون روزى چند بگذشت زكريا نزد فاسليوس رفت و گفت پادشاهزادگان نازكطبعاند وز نشستن در خانه ملالت مىيابند فاسليوس اجازت داد كه هرروز دو بار بسيران سوار شوند و در مروج انيق ازنيق تنزّه كنند و چند كس را از خواص فاسليوس را بانعام و احسان معمور كردانيد و بابهام و كنايت در حيّز دعوت كشيد و بانجيل و صليب سوگند داد روزى نماز ديگرى شاهزادگان سوار شدند و روى بشكارگاهى نهادند ناگاه گرازى فراز آمد و از بيم تيغ و شمشير و تير بر سمت ممالك اسلام توجّه نمود بدان تفاعل كردند و گفتند
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٢٦