مملكت رام ما و رام شماست * در جهان نام ما و كام شماست
نيك « a » خواهان ز فضل داور ما * مجمع دوستان ما بر ما
هين كه وقت است جايى اينجا جوى * كر سرت در گلست اينجا شوى « * »
چون اين لطايف به خدمت قدوة الطوايف رسيد در آمدن مسارعت نمود و سير بسوى پيوسته در اوراد دعا و ثنا بيفزود سلطان را در استقبال قدوم ميمون او اعطاف الطاف در هزّت آمد و در عزّت جانبش مبالغت فرمود و ملك عزّ الدين بمرافقت شيخ بمحروسهء ملطيه فرستاد و علاء الدين كيقباد را با جمعى از كفاة بتوقات روانه كرد و در وقت دخول در شهر سلطان را بادرهء صادر شد كه هيچ كس پسنديده نداشت و آن كشتن قاضى ترمذى بود كه او را بدل امام ابو الليث سمرقندى مىنهادند و سبب آن بود كه ممانعت اهل شهر را در وقت محاصرت بفتوى آن حوالت كردند و گفتند او مىگويد كه غياث الدين را از آن قبل كه تولّا بولاء كفّار نمود و در ديار ايشان مناهى شرع را ارتكاب كرد سلطنت نمىرسد و از شومى اراقت آن دم بناحق مدّت سه سال ساكنان ضواحى و نواحى قونيه از مزروعات و بساتين برى نخوردند عاقبت از كرده پشيمان شد و مخلّفان و اعقاب قاضى را بنواخت و عذرها خواست
هامش
* الاوامر العلائيه ص 92aPطبعet ensuiteو فضل .