و برارى را غلايل و حواصل از انعام عام در بر فكندندى فرمودى كه حبوب را بگردون در كوه و هامون بردندى و پاشيدندى تا طيور و وحوش را از آن طعمهء مرتّب بودى كتاب مخزن الاسرار را نظامئ گنجه بنام او كرد و بخدمتش تحفه فرستاد پنج هزار دينار و پنج سر استر رهوار جايزه فرمود با سر سخن رويم اصدار كردانيد او نيز بر موجب راى ازهر «
a
» طرف لشكر دعوت فرمود و در خدمت سلطان بارزنجان توجّه نمود و علاء الدين سلتقى «
b
» كه ملك ارزن الروم بود در احتشاد اجناد و ارتسام اوامر مطاع و منقاد تعلّل مىنمود سلطان بعزل او فرمان داد و آن مملكت را بمغيث الدين طغرلشاه سپرد و از آنجا با لشكرى بعدد ستاره بر سمندانى چون كوه پاره در ممالك ابخاز توغّل فرمود آن كفره فجره با جمّ غفير نفير عام نمودند و در ميان دو لشكر چندان كشش رفت كه در صحراء معركه بهرجا از كشته پشته پديد آمد فتحى بزرگ از پردهء غيب چهره خواست گشاد و نزديك بود كه كفّار
وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ
«
c
» برخوانند و لكن حكم
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
«
d
» زمام مرام از دست اهل اسلام درربود و پاى اسپ چتردار بسوراخ يربوع فروشد و چتر بر زمين افتاد چون چشم حشم و مبارزان معركه بر آن حالت آمد پنداشتند كه مگر مكر دشمن در قلب اثر كرد و با سلطان نكبتى رسيد يزنيّات «
e
» و مشرفيّات انداختند و حالت كرّ بفرّ مبدّل شد ضارب مضروب و قاتل مقتول
هامش
aP a aussi la leconهزار .bPسليقى .cKor . 17 , 49 .dKor . 33 , 38 .ePيزنيات ؟( sic ) Schefer a publieمرميات .