تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
مظلومه كنند در آن ميان ناگاه غلام حاضر شد پيرزن گفت خصم اينست غلام از بيم پادشاه منكر شد سلطان فرمود كه اگر شكم غلام شكافته شود و ماست نخورده باشد سزاء تو جز قتل نخواهد بودن پيرزن راضى شد در حال بجرّاح فرمان رسيد كه شكم او را بشكافد و تقليب احشا و امعا كرد و از آن قبل كه از ماست پر بود قتل غلام لازم آمد و فرمود تا سياست كردند و غمهاء سلطان در فراق جانان تو بر تو شد و مثل از ماست كه بر ماست در حقّ او صادق گشت تا پيرزن را هزار دينار انعام فرمود و بر اين جملت مدّتى پادشاهى راند عاقبت سوداء جهانگيرى در سويداء دلش منبعث شد و عزم غزو گرج مصمّم كرد و سبب آن بود كه تامار ملكهء گرج كه بر مملكت ابخاز و دار الملك تفليس چون بلقيس پادشاهى و نفاذ اوامر و نواهى داشت شنيده بود كه سلطان قلج ارسلان را دوازده پسرست هر يكى بر آسمان ملاحت ماهى و در جهان صباحت شاهى و او به حكم امّا النّساء فميلهنّ إلى الهوى « * » هرجا كه نشان شه‌زادهء خوب رخسار چرب‌گفتار يافتى به زبان تعشّق برو الأذن تعشق قبل العين أحيانا برخواندى و بزر يا بسخن صيد مقصود را در دام حصول آوردى بديار روم [ نقّاشى ] فرستاده بود و نقش صورت هر يكى از شه‌زادگان تصوير كرده و از آن جملت جواذب عشق او بر ملك ركن الدين سليمانشاه در حركت آمده و عاشق صورت او شده بنابرآن فرستاده و طلب پيوندى كرده و قلج ارسلان در خلوت قضيّه را با سليمانشاه گفته و استرضا و استنطاق كرده و او از غايت انفت در آن باب
هامش
* الاوامر العلائيه ص 65