مراحل جماد و نبات و حيوان تطور نموده و به مرحلهء انسانى رسيده است پس از مرگ از اين مرحله هم ارتقا مىجويد تا به مقام ملكوت و مرحلهء كمال برسد و در وجود بارى - تعالى به وحدت نايل گردد . در اين وحدت بهشتى و دوزخى يكى مىشود و كفر و دين با هم آشتى مىكنند و اختلاف اديان مرتفع مىگردد . فرق ميان خير و شر از ميان بر - مىخيزد زيرا اينهمه جزء جلوهها و تجليات ذات بارى تعالى نيستند .
غايت سعى صوفى آنست كه بار ديگر به آن وجود الهى برگردد و اين قوس صعود اوست در قبال قوس نزولش كه از عالم علوى به جهان سفلى سرازير گشته است ، و چون علم بارى از ذاتش جدا نيست مىتوان گفت همهء عالم در قوس نزولى از ذات بارى جدا شدهاند يا به عبارت دقيقتر همه عالم حبابهايى هستند كه بر روى آن درياى وجود پيدا شدهاند و چون بشكنند باز محو دريا خواهند شد . صوفيه مىگويند : ذات معدوم از صحراى عدم محض و نفى صرف قدم به منزل شهود و موطن وجود نمىنهد ، چنان كه معدوم محض رنگ وجود نمىيابد . موجود حقيقى همرنگ عدم نمىگيرد ، و ذات هيچ چيز را معدوم نمىتوان ساخت . مثلا چوب را اگر در آتش بسوزى ذات او معدوم نشود بلكه صورت مبدل گردد و به هيئت خاكستر ظهور كند .
علت اينكه مسيحيان در اسلام كافر و مشرك بشمار مىروند اعتقاد آنان به مسئلهء تثليث نيست بلكه علت اين است كه چرا همهء عالم را خدا نمىدانند . بنابراين وحدت وجود و تباين وجود دو مذهب فلسفى هستند و صوفيه به مذهب نخستين گرائيدهاند و بزرگترين اختلاف بين حكما و عرفا همين است . « 1 »
مولانا و وجد و سماع :
سماع به فتح سين به معنى « شنوائى و هر آواز كه شنيدن آن خوش آيد » مىباشد و آن در اصطلاح صوفيه حالت جذبه و اشراق و از خويش رفتن و فنا و امر غير ارادى است كه اختيار عارف تأثيرى در ظهور آن ندارد . ولى بزرگان صوفيه از همان دورههاى قديم به اين نكته پى بردند كه گذشته از استعداد صوفى و علل و مقدماتى كه او را براى منجذب شدن قابل مىسازد وسايل عملى ديگرى كه به اختيار و ارادهء سالك است نيز براى ظهور حال فنا مؤثر است . بلكه براى پيدا شدن « حال » و « وجد » عامل بسيار نيرومندى شمرده مىشود . از جمله موسيقى و آواز خواندن و رقص است كه همهء آنها تحت عنوان « سماع » درمىآيد . صوفيه مىگويند سماع حالتى در قلب و دل ايجاد مىكند كه « وجد » ناميده مىشود و اين وجد حركات بدنى چندى بوجود مىآورد كه اگر اين حركات غير موزون باشد « اضطراب » و اگر
هامش
( 1 ) - سوانح ص 140 - 144 ، - تاريخ ادبيات اته ص 162 ، - يادنامهء مولانا ص 64 - 67 ، 107 .