را به جهت آنكه باطنا با پادشاه مصر ركن الدين بيبروس معروف به بندقدار ( 658 - 676 ) همدست شده و او را به ممالك روم خوانده و بر ضد مغولان كه با آنان دم دوستى ميزد برانگيخته بود ، پس از واقعهء ابلستان و شكست مغولان از لشكر مصر بسال 675 بقتل رسانيد مغولان بسكه از وى رنجيدهخاطر بودند ، گوشت او را فى المجلس بخوردند و اباقا نيز از گوشت وى مقدارى تناول فرمود . « 1 »
اشعار مولانا :
مولانا تا 38 سالگى شعرى نسروده بود ، يعنى پيش از ديدار شمس هيچيك از صاحبدلان در تذكرهها از وى شعرى روايت نكردهاند . او از سال 642 هجرى در 38 سالگى در شور جذبهء لقاى معشوق به شاعرى آغاز كرد . قريحهء شاعرى در نهاد وى همچون آتش در سنگ پنهان بود ، ديدار شمس گويى آتشزنهاى بود كه يكباره تمام وجود او را پر از شراره كرد .
نخست به سرودن غزلهائى كه مجموع آنها معروف به ديوان شمس است پرداخت و بعد به گفتن مثنوى آغاز كرد .
ديوان شمس :
نسخ مختلف غزليات مولانا كه از قرن اول پس از درگذشت او مانده است مشتمل بر 43 هزار بيت است ، از پارسى و عربى و ملحقات تركى و تازى و يونانى و قصايد فارسى و ترجيعات . مولانا شعر خودش را مانند ديگر شاعران به حسن ترتيب الفاظ و تنسيق كلمات نياراسته و آنچه سخن او به آن وصف مىشود قوت تأثير است يعنى همان نيرو و رمزى كه در كتابهاى آسمانى وجود دارد . مولانا در مثنوى مىفرمايد :
تو مبين ز افسون عيسى حرف و صوت * آن ببين كز وى گريزان گشت موت
تو مبين ز افسونش آن لهجات پست * اين ببين كه مرده برجست و نشست
چون صفات سخن و شعر حقيقى آن است كه در خواننده تأثير كند و كلام او دلنشين باشد در شعر مولانا اين اثر به حد اوفر موجود است يعنى هيچيك از شعراى پارسىزبان اين اندازه نمىتواند وجد و شور و حال در خواننده ايجاد كند كه مولانا كرده است ، و از اين حيث يعنى از جهت وجد و شور و حال فوق العاده كه در غزليات مولانا هست غزلهاى او امتياز خاصى دارد . كثرت غزليات او نيز جالب توجه است و آن شگفتى از اينجاست كه چگونه كسى كه تا 38 سالگى از عمرش شعرى نسروده بتواند سه هزار و پانصد غزل بسازد .
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به صفحات 498 - 514 همين كتاب و زندگانى مولانا جلال الدين ص 135 - 140 .