تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 124

مساهمون:

صمقدمه ١٢٤
مىگويند ، مرقد مولانا كه تربت است معلوم مىشود »

رابطهء مولانا با اميران زمانش :

مولانا جلال الدين در كشور روم با چند تن از اميران و صاحبدولتان سلجوقى كه در آن مملكت بالاستقلال يا از جانب ايلخانان مغول فرمانروائى داشتند معاصر بود . پادشاهان سلجوقى از زمان علاء الدين كيقباد به بهاء الدين ولد پدر مولانا و شخص وى اظهار ارادت و اخلاص مىكردند . مغولان پس از جنگ كوسه‌داغ كه بين غياث الدين كيخسرو و بايجو نويان روى داد و به شكست غياث الدين منتهى شد بر كشور روم دست يافته و به نهب و غارت و كشت‌وكشتار در آن سرزمين پرداختند ، از آن تاريخ پادشاهان سلجوقى روم دست‌نشاندهء ايلخانان مغول شدند . چنان كه از روايات افلاكى و ولدنامه برمىآيد شهر ياران سلجوقى روم همگى به مولانا ارادت داشتند و از اين ميانه عز الدين كيكاوس ( 643 - 655 ) و ركن الدين قلج ارسلان ( 655 - 664 ) به خدمت مولانا آمده ، در فتوح كارها از او همت مىخواستند . ذكر ارادت پادشاهان آن عصر به مولانا در كتاب مناقب العارفين و رسالهء فريدون سپهسالار مسطور است . برحسب روايت افلاكى عز الدين كيكاوس خود يكى از مريدان مولانا بود و برادرش سلطان ركن الدين كه در پادشاهى با وى شريك و انباز بود اعتقادى بسيار به آن حضرت داشت و حلقهء بندگى و ارادت او را در گوش كشيد و مولانا را پدر خود خواند ولى آخر الامر از مولانا روى بگردانيد و مريد مردى مرتاض و زاهد بنام شيخ بابا شد . افلاكى بنابر عادت خود ، در نقل كرامات مولانا سبب قتل سلطان ركن الدين را كه بتحريك معين الدين پروانه مريد خاص مولانا صورت گرفت همين اعراض مولانا از وى مىپندارد و حادثهء قتل او در سلجوقنامه‌ها به تفصيل آمده و سبب آن خلاف باطنى معين الدين پروانه با سلطان بوده است . از اميران و وزيران روم جلال الدين قراطاى ، و تاج الدين معتز ، و صاحب شمس الدين اصفهانى به مولانا ارادت مىورزيدند و بيش از همه معين الدين پروانه نسبت به مولانا اخلاص و اعتقاد داشت . معين الدين سليمان بن على مشهور به پروانه در آغاز مكتبدار بود ، اما به جهت درايت و كياست به مقامات عالى مملكتى نايل آمد ، و چندين سال در ممالك روم نيابت سلطنت داشت اگرچه نام سلطنت از آن خاندان سلجوقى بود ، ولى در جميع مهمات كشور و عزل و نصب فرمانروايان هيچ كارى بىاشاره و تصويب او صورت نمىگرفت . سرانجام اباقا خان مغول او