عمر بن احمد معروف به ابن العديم قرار داشت و چون كمال الدين از فقهاى مذهب حنفى بود ناچار بايستى مولانا در نزد او به تحصيل فقه آن مذهب مشغول شده باشد . پس از مدتى تحصيل در حلب مولانا عزم سفر دمشق كرد و از چهار تا هفت سال در آن ناحيه اقامت داشت و به اندوختن علم و دانش مشغول بود و همهء علوم اسلامى زمان خود را فراگرفت . مولانا در همين شهر به خدمت شيخ محيى الدين محمد بن على معروف به ابن العربى ( 560 - 638 ) كه از بزرگان صوفيهء اسلام و صاحب كتاب معروف فصوص الحكم است رسيد . ظاهرا توقف مولانا در دمشق بيش از چهار سال به طول نيانجاميده است ، زيرا وى در هنگام مرگ برهان الدين محقق ترمذى كه در سال 638 روى داده در حلب حضور داشته است .
مولانا پس از گذراندن مدتى در حلب و شام كه گويا مجموع آن به هفت سال نميرسد به اقامتگاه خود ، قونيه رهسپار شد . چون به شهر قيصريه رسيد صاحب شمس الدين اصفهانى ميخواست كه مولانا را به خانهء خود برد اما سيد برهان الدين ترمذى كه همراه او بود نپذيرفت و گفت سنت مولاى بزرگ آن بوده كه در سفرهاى خود ، در مدرسه منزل ميكرده است .
بنابه روايت ولدنامه ، جلال الدين مدت نه سال ملازم و مصاحب برهان الدين محقق ترمذى بود و از او اسرار تصوف را فراگرفت . پس از آن در حدود سال 629 به روم بازگشت .
سيد برهان الدين در قيصريه درگذشت و صاحب شمس الدين اصفهانى مولانا را از اين حادثه آگاه ساخت و وى به قيصريه رفت و كتب و مرده ريگ او را برگرفت و بعضى را به يادگار به صاحب اصفهانى داد و به قونيه باز آمد .
پس از مرگ سيد برهان الدين مولانا بالاستقلال بر مسند ارشاد و تدريس بنشست و از 638 تا 642 هجرى كه قريب پنجسال مىشود به سنت پدر و نياكان خود به تدريس علم فقه و علوم دين مىپرداخت .
آمدن شمس تبريزى به قونيه و آشفتگى حال مولانا :
شمس الدين تبريزى محمد بن ملك داد بامداد روز شنبه 26 جمادى الاخر سال 642 به شهر قونيه درآمد و در كاروانسراى شكرفروشان حجرهاى بگرفت و خود را به زى بازرگانان درآورد .
بقول افلاكى روزى مولانا بر استرى راهوار نشسته و گروهى از طالبان علم در ركاب او حركت مىكردند . ناگاه شمس الدين تبريزى به پيش وى آمده پرسيد : كه بايزيد بزرگتر است يا محمد ؟ مولانا گفت وى را با ابو يزيد چه نسبت ، محمد خاتم پيغمبران است . شمس الدين گفت : پس چرا محمد مىگويد : ما عرفناك حق معرفتك يعنى خدايا ما ترا بدانگونه كه