تنها چيزى كه موجب مهاجرت بهاء الدين ولد و بزرگانى مانند شيخ نجم الدين رازى به بيرون از بلاد خوارزمشاه شده است ، اخبار وحشت آثار قتلعامها و نهب و غارت و تركتازى لشكريان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراء النهر بوده است . كه مردم دور انديشى را چون بهاء الدين به ترك شهر و ديار خود واداشته است .
اين نظريه را اشعار سلطان ولد پسر جلال الدين در مثنوى ولدنامه تأييد مىكند .
چنان كه گفته است :
كرد از بلخ عزم سوى حجاز * زانكه شد كارگر در او آن راز
بود در رفتن و رسيد خبر * كه از آن راز شد پديد اثر
كرد تاتار قصد آن اقلام * منهزم كشت لشگر اسلام
بلخ را بستد و به زارى زار * كشت از آن قوم بيحد و بسيار
شهرهاى بزرگ كرد خراب * هست حق را هزار گونه عذاب
اين تنها دليلى متقن است كه رفتن بهاء الدين از بلخ در پيش از 617 هجرى كه سال هجوم لشكريان مغول و چنگيز به بلخ است بوقوع پيوسته و عزيمت او از آن شهر در حوالى همان سال بوده است .
زادگاه مولانا :
جلال الدين محمد در ششم ربيع الاول سال 604 هجرى در شهر بلخ تولد يافت .
سبب شهرت او به رومى و مولاناى روم ، طول اقامتش و وفاتش در شهر قونيه از بلاد روم بوده است ، بنا به نوشتهء تذكرهنويسان وى در هنگاميكه پدرش بهاء الدين از بلخ هجرت مىكرد پنجساله بود . اگر تاريخ عزيمت بهاء الدين را از بلخ چنان كه در پيش استنتاج كرديم در سال 617 هجرى بدانيم ، سن جلال الدين محمد در آن هنگام قريب سيزده سال بوده است .
جلال الدين در بين راه در نيشابور به خدمت شيخ عطار رسيد و مدت كوتاهى درك محضر آن عارف بزرگ را كرد .
چون بهاء الدين به بغداد رسيد بيش از سه روز در آن شهر اقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زيارت بيت الله الحرام بربست . پس از بازگشت از خانهء خدا بسوى شام روان شد و مدت نامعلومى در آن نواحى بسر برد و سپس به ارزنجان و آقشهر رفت . ملك ارزنجان آنزمان اميرى از خاندان منكوجك بود و فخر الدين بهرامشاه نام داشت و آن همان پادشاه است كه حكيم نظامى گنجوى كتاب مخزن الاسرار را بنام وى بنظم آورده است .
مدت توقف مولانا در ارزنجان قريب يكسال بود .
افلاكى مىنويسد كه بهاء الدين ولد پس از زيارت خانهء خدا در سفر خود به ملاطيه رسيد و چهار سال در آنجا بماند و سپس هفت سال در لارنده رحل اقامت افكند و امير موسى