بعضى تحلل يافت ، به كعبه رفتم و دولت وصال دريافتم و از طواف و نماز و سعى متمتع شدم و مردانه به طواف نسا مشغول شدم . آخر روز دهم بارقهء شوقم بادراك ليالى تشريقنما آورد . پس از ليالى ثلثه و فراغ از جمرهء اولى و وسطى و جمرهء عقبه در بلدهء مباركهء مكه « و من وصله كان آمنا » از رفتن روح و تن ايمن شدم و سى روز و سى شب در مكه به زيارت و احيا مشغول بودم .
هادى شدى آخر بدر كعبه مقيم * در ملتزم دعا و در ركن حطيم
گه رخ سوى مسجاد [ ى ] و گه در ميزاب * گه سجدهكنان به مسكن ابراهيم
شوق مدينه مرا به وداع كعبه آورد و طواف كعبهء وداع نمودم و چون از باب سلام درآمده بودم از باب مدينه بيرون رفتم و به وادى فاطمه آمدم و چون گردباد وادى به وادى طى نمودم « 1 » ، تا پس از ده روز به مدينه رسيدم و به دولت زيارت رسول ثقلين مستسعد گرديده ، زيارت امامان بقيع و ساير ساكنان آن بقعهء رفيع را سرمايهء دولت دو جهانى ساختم و در زيارت و سجدهء مسجد قبا و مسجد على [ 200 ش ] و مسجد فاطمه و مسجد بنى نجار و ديگر مساجد جبههء جان ، نور ايمان پذيرفت . يك هفته در مدينه بودم . چند شب احيا نمودم . شب جمعهء هفدهم محرم احيا نموده ، صبحى وداع نموده ، از آن روضه به راه نجد متوجه شد و سبب زود بيرون آمدن آن بود كه اهالى مصر و شام كينهء اهل عجم در دل داشتند و در زمين حرم جرأت منازعه نكردند . در ايام بودن مدينه همواره خيال جدال داشتند . خدام و سادات آن عتبه ، اهل عجم را بر رفتن تحريض و ترغيب نموده ، از آن عطيه محروم گرديد . در آنروز آنقدر گريه و زارى و ناله و بيقرارى نموده بود كه تب نموده ، مدت هفت يوم ، تبدار بود . هرشب روضهء مطهره را به خواب مىديد تا شب هفتم كه شب هجران بود و اكثر از ياران جانى مثل شاه ولى
هامش
( 1 ) - در اصل : پيمودم .