تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
يك سال و نيم به وطن خود آمده مسرور شدند ، ما نيز خوشحال شديم . به جزاى اين خوشحالى ده سال [ است ] كه مجددا از وطن دورم . باشد كه اين غريب نوآموز مكتب‌سراى امتحان كه چون آب در سلاسل اركان گرفتار است ، مجددا به وطن مألوف خود آمده ، فلك از كينه‌توزى بازآيد و زمانهء غدار از در مهربانى درآيد و مرادى كه در دم اژدها ، [ و ] در قعر دريا [ و ] در كام نهنگ است ميسر شود و طفل آرزوها كه به‌جز نامش در ميان نيست از مادر گيتى كه سترون است به‌وجود آيد و عنقاى مغرب بال همت گشوده ، سايه بر فرق اهل وطن اندازد . در آن ايام به تاريخ شهور سنهء ثمان و الف شب شنبهء بيستم « 1 » شهر جمادى الاولى ، محمد مؤمن در مقام جارونك به‌وجود آمد و به رسيدن اين طفل خاطر دژم بغايت مسرور گرديد . از اتفاقات حسنه در آخر همان‌روز ، ملك معظم از سفر عراق رسيد و اقوام مقدم آن طفل را بر خود مبارك گرفتند . مدت آمدن قندهار و رسيدن از آن سفر دو ماه كشيد و طى مسافت نود فرسخ بود .
غرض هركه برون شد به سفر * باز در خانه به ساز آمدن است غرض من ز سفر دانى چيست * لذت ساعت باز آمدن است

سفر پنجم بيرون رفتن از سيستان به مرافقت ملك معظم به جانب هرات و از آنجا عزيمت مرو شاهجان نمودن

چون بساط رفاهيت ملوك در فضاى سيستان گسترده شد ، مرغ‌دل هركس به هواى سرانجام كار خود [ 194 ش ] پرواز كرد ، چه مدتها به فتور بر ملوك و ملازمان بل ساير اهل سيستان گذشته بود . مرا نيز ميل تعمير عمارات و آبادى قرايا و مزروعات در خاطر خطور مىكرد . اول جميع محال متفرقهء خالصهء سيستان و املاك اقوام را آباد ساختم و انهار را جارى نمودم و تا آمدن برادر از اردوى معلى دقيقه‌اى در نيكو خدمتى ملك معظم و برادر
هامش
( 1 ) - هشتم نيز خوانده مىشود .