و سد ابواب مدد ملك شاه سلطان شد و ملك معظم بعد از چند روز مرخص شد و به جانب سيستان آمد و در آن تاريخ نواب اشرف [ 184 ش ] سخنان شفقتآميز نسبت به بنده به ملك اظهار نمود و كمال حفظ الغيب مرعى داشت .
راه بيمددى را بر او مسدود ساخت او را نيز از خود ممنون گردانيد كه فلانى در اين مدت مديد در سفر گرجستان و خچور 194 سعد و آذربايجان و داغستان به من همراهى نموده ، خدمات شايستهاى به جاى آورد . جهت آنكه مبادا تو آزرده شوى ، رعايت لايق خال و خدمت او نموديم و صد تومان همهساله سواى محال تيول سيستان و فراه به او داديم و به هرات مرخص نموديم كه كليه امور را حسن خان برأى و مشورت او به جاى آورده و الحق در خراسان صاحب اعتبار است . اگر امارت و حكومت ندادهايم ، اما عزت كل دارد . خدايش سالها بر سرير شاهى بداراد كه به مدحى چند ذم نما دل ملك را بهدست آورد و ذمى چند كه عين مدح است جان مرا شاداب شادكامى ساخته . ولينعمت حقيقى قدردان اين معنى دارد . ملك معظم به سيستان تشريف آوردند و ملك شاه سلطان به اصفهان رفت كه به خلاف اين - جانب بعضى احكام دفترى سازد . به هرجا نزد اعيان دولت مىرفت مىگفتند كه پدر شما را به فرمودهء اشرف به قتل رسانيدند ، شما را چرا گذاشتند .
بيچاره غريب بود و به جاى نوازش تهديد استماع مىنمود . تاب نياورد ، بيمار شده ، بهجوار رحمت ايزدى پيوست و اين خبر مرا مدتها به ملال انداخت . چه مدتها اوقات صرف نيكى او نمودم و بجز بدى چيزى از او مشاهده نمىشد . بيچاره نيكى را نمىفهميد . اين دفعه پيشكش مرا مجازات است . الحق از فوت او آزرده شدم . الله تعالى دوست و دشمن را از فنانگاه و دوستان را دوستكام بدارد و دشمنان را دوست گرداند .
و در سال ديگر از اين تاريخ نواب حسن خان مرا به هرات طلب داشت و پيشتر از نوروز به هرات رفتم . چنانچه در شرح سفر شانزدهم بيان شده و ملك به سيستان آمده به سير و شكار مشغولى داشت و در سالى كه
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٤٤٠