تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
نموديم ، روز ديگر سلاطين جغتاى آمده ، ملك را به شهر بردند . شاه بيك خان ايوان سفيد و عمارت ارگ را برآراست و جشنى ترتيب داد كه ناهيد از صحبت آسمان آرزو و حسرت آرزو بر زمين ميديد [ كذا ] و از ارباب نغمه و اصحاب شعر و اكابر جغتاى و كابليان و قندهاريان جمعى در آن مجمع حاضر بودند كه به صفت فضل و دانش و ادراك معانى دقيقه آراسته بودند و چون او را با فقير سابقه بود ، بعد از دريافت ملك الملوك جميع رفقا را صدارت نمود . چون شاه حسين [ شاه ] قاسم مدتى بود كه به قندهار رفته بود . در ميانهء او و خان عاليشأن شاه بيك به واسطهء ندادن اسبى اندك كلفتى واقع شده بود و معهذا آن اسب را به يكى ديگر از امراى جغتاى فروخته بود . خان به روش خوش‌طبعى با بنده گفت « همهء ياران را صدارت كرديد ، ايشان را نيز صدارت كنيد . » عرض نموديم كه پسر عم ملك محمودند و عزيز اقوام‌اند . و نواب خان با نواب ملك متوجه مجلس شدند و به مسند بزرگى نشسته ، هركس به جاى مناسب نشسته به شرايط تعظيم و تكريم چنان پرداخت كه مزيدى بر آن متصور نباشد . سه روز در شهر توقف نمودند و هرروز آن خان ثريا مكان به نوعى ديگر سلوك مىنمود كه هربار موجب ذوقى ديگر مىبود . چون ملك به قريهء گرگان رفتند ، بعد از چند روز بنده را نزد خان فرستاده ، حكايت كومك [ 166 ش ] بر زبان راندند . نواب خان از اينجانب التماس چندروزه مهلت نموده ، در تهيهء اسباب فرستادن كومك شدند و مدت چهل روز به عيش و كامرانى مشغول بودند و باغات قندهار و بابا حسن ابدال را سير نمودند و بعد از چهل روز كار لشكر پرداخته [ شد ] ، از جغتاى ، فولاد سلطان مقل و شاه محمد بيك بدخشى را سردار نموده ، از قزلباش ، الله قلى بيك جته و حيدر سلطان و حسس ؟ ؟ ؟ « 1 » سلطان سياه منصور را سردار كرد و دو هزار سوار رزمجوى همراه نمود و بنده را با حمزه ميرزا به گرو لشكر طلب نموده ، نگاه داشت . و نواب ملك معظم به سيستان رفته اتفاق « 2 » قلعهء
هامش
( 1 ) - اين نام در اصل نقطه‌اى نداشت . ( 2 ) - در اصل : رفته چون اتفاق .