آنجا به يك تومان رسيده بود و يكخروار سيستان دوخروار قهستان است .
سيصدخروار غله به سنگ سيستان به شتر سركار خاصه حمل نموده ، به دشت بياض فرستاد و سواى خلعت و اسب و ديگر تواضعات ، صد تومان نقد نيز مرحمت فرمود . و ميانهء قاسمى و مولانا ولى مطايبات شده و مولانا ولى در رتبهء سخن محتاج به توصيف نيست و ذات با بركات و اخلاق مرضيه داشت و در حقيقت تخلص مولانا اسم بامسمى بود .
در آن ايام ملك الملوك جلال الاسلام و المسلمين را كه قرة العين و ثمرة الفؤاد بود ، از آن خجلت باز آورده ، مصحوب مخلص [ با ] خلع فاخر [ 98 ] و اسب و زين به سرابان فرستاده پيش از رسيدن فقير به سرابان ، خود عزيمت تقبيل آستان ملك الملوك كرده بود ، در پشته زاوه كه قريب به چهار فرسخى سرابان است ، به ملاقات ملكزادهء معظم رسيده ، به رفاقت ايشان به راشكك آمده به ملاقات پدر عالىرتبهء خود مشرف شد . بعد از ايامى [ در ] خدمت پدر و طرح شكار و جشنهاى عالى ، خبر رسيدن لشكر قيامت اثر پادشاه سكندر شأن و امراى ايران ، به خراسان شايع شد . و مجمل آن معانى آن است كه امراى عراق به قصد تنبيه امراء خراسان كه شاه جوانبخت را به پادشاهى برداشته بودند و مخالف عراق آهنگ مملكتمدارى سازكرده بودند ، آن حشر متوجه خراسان شده بودند و شش ماه قلعهء تربت زاوه را قبل نموده ، مرشد قليخان آن قلعه را به شجاعت و تدبير نگاهداشت . از آنجا به هرات آمده ، هرات را محاصره كردند و در فكر فرستادن لشكر به جانب سيستان و تدارك جرأت اهل سيستان شدند . چون حقايق معاملات ايران در خاتمهء اين تاريخ نوشته خواهد شد ، شروع در آن نمىشود . جميع امرا و لشكريان و سپهسالاران سيستان جمع شدند و در آن باب تدبيرات كردند كه قلاع را مستحكم كرده ، باز در جنگل اجتماع نمايند . رأى رزين ملك بر آن قرار گرفت كه از محل خود نقل نكنند و امير محمود قاضى و امير حيدر امير حاجى كه بهحسب فصاحت و عقل و فراست سرآمد اهل سيستان
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٢٧