اين اراده كوتاه گشت . چون اين مسرع به سرحد نزد ملك عريب رسيد ، در ساعت به جناح استعجال متوجه سيستان شد . آن پنجاه فرسخ را در دو روز طى نمود . صبحى چون دولت ، بر آن دررسيد و به خانهء خود نرفته به خدمت ملك آمد . جمع ملوك كه به شآمت پدرش نمىآمدند ، چون انجم برگرد آن آفتاب بزرگى جمع شدند . ملك الملوك به حمام رفته ، تغيير لباس پراندراس ايام كلفت داده ، به ديوانخانه تشريف ارزانى [ 97 ش ] داشته ، چشم دوستداران از آن روشنى يافته ، آنروز به صحبت علما و شعرا و اهل الدرك صرف نمود و مطلبش اين بود كه حل دقايق معانى نموده ، بر همگنان ظاهر گردد كه تهمت جنون بر آن اعقل روزگار بسته ، در اينصورت عذر را نشنيده جوياى بزرگى بودند . ملك نصر الدين و ملك ظريف خجل و منفعل به جانب جارونك متوجه شدند و ملكزاده معظم از بىاحتراميهاى دوستانه كه به قصد صحت آن علت جرأت كرده بود در غايت در عرق انفعال بودند ، متوجه ولايت سرابان كه محل تيول او بود شد . ملك الملوك مطلقا از اين ممر با هيچكس اشارهء نمىكرد و مجمعى در سيستان گرم گشت ، مردم از اطراف به تهنيت صحت ذات ملكى صفات به سيستان آمدند . ملك بايزيد و ملك عبد اللّه و ميرزا تيمور على از فراه به سيستان آمدند و مولانا ولى از دشت بياض به سيستان آمد و نواب خاقان پادشاهنشان على قلى خان از هرات ، سيد رضى الدين را كه يكى از اجلهء سادات عبد الوهابى تبريز بود [ و ] با خان عاليمكان سابقه داشت ، نزد ملك الملوك فرستاد و سيد مزبور به اخلاق حميدهء ظاهر و باطن آراسته بود . رعايت بسيار نسبت به آن سلالهء اطهار نمودند و مولانا ولى اشعار غرا از قصيده و غزل انشا نمود و مثنوى خسرو شيرين در ايام بودن آن ملك ابتدا نموده ، قريب به هزار و هفتصد بيت گفت . قريب به بيست قصيده و قطعه به مدح ملك الملوك گفت و نهايت اعزاز و احترام و رعايت و انعام ديد . از جمله انعام ملك الملوك يكى آن بود . در قهستان غله ناياب بود و همهساله غله از سيستان به قهستان مىرود . در آن سال تسعير يك خروار در قهستان به سنگ
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٢٦