تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
ملك الملوك چون خلف ارجمند را ديد طپش و اعراض او زياده مىشود و آشفتگى بسيار كرده به راشكك داخل مىشوند و بىاعتدالى بسيار به والدهء ملك حيدر و اهل حرم نموده ، همگى به خانهء ملك [ غريب ] كه قريب به منزل ايشان بود مىروند و ملك غريب نيز داماد ملك الملوك و دختر بزرگ ملك در خانهء او بود ، و در آن حين ملك غريب به جانب سرحد سيستان رفته بودند و به حكومت آنجا مشغول بود . ملك الملوك در دولتخانهء خود تنها مانده به اهل خدمت نيز آزار بسيار كرده ، كار به جايى رسيد كه هيچ‌كس در حوالى او نماند و جامه بر تن چاك زد و بىاعتدالى از حيز حصر بيرون شد . حسب الصلاح اقارب و دوستان و خيرانديشان ، ملك جلال الدين ، ملك الملوك را به زنجير مقيد ساخت .
پاى مجنون نه همين سلسلهء سودا داشت * هركه ديوانه شد اين سلسله را برپا داشت
قصد ملك جلال الدين تخفيف سودا بود و غرض ملك نصر الدين و ملك ظريف ولد او چيزهاى ديگر بود . الحاصل اولاد ملك غياث الدين و ملك على ملك ابو سعيد كه از قومان مخلص بود و ملك على برادرزادهء ملك الملوك كه در سن شانزده سالگى بود ، از كلفت اين مقدمه همگى خانه‌نشين بودند و مطلقا با ملك جلال الدين و ملك نصر الدين همداستان نشدند و ملك لطيف پسر ملك نصر الدين نيز همرنگ اولاد ملك غياث الدين و ملك على بود ، در كل ، آزار ملك نمىكرد نه به دوستى و نه به دشمنى ، پيرامون نمىگشت . پس از زنجير نمودن ، از بىاعتدالى كار به جائى رسيد كه ابواب آن دولتخانه را مسدود ساختند و ملك الملوك در آن خانه تنها بماند و جز خداى يارى و معينى نداشت . هيچ‌كس از هيچ صنف مردم نزد آن زبدهء [ 96 ش ] اخيار روزگار نمىرفت . بنده كه در سن دوازده سالگى بود ، با ملك محمد برادرزادهء ملك كه هفت ساله بود نزد ملك مىرفتيم و از شكاف در با ما حرف ميزد و گريهء بسيار بر حال نيكوخصال خود مىكرد و از بديهاى عم خود ياد ميكرد