بديع الزمان ميرزا بوده نزول مىنمايد . در اثناى بودن آنجا دختر قرا داروغه كه در حسن ، ليلى يكى از محملكشانش مىتوانست بود ، خود را به ملك مينمايد و يكبارگى زمام اختيار از كف حوصلهء ملك دريادل ميبرد و مدتها عاشق او بوده و به ميان قوم و قبيلهء ساربانان رفتوآمد داشته تا كار به رسوائى مىرسد . آن دختر نامزدى داشته در محل مستى شتران كف پس گردن شتر با چيزى ممزوج كرده به خورد ملك مىدهد . از آن تاريخ هرسال يك ماه از او حمل زهرهء جنون به آهنگ دراى محملنشين ؟ ؟ ؟ بليس لب ناله و دست [ كذا ] آن عاشق حقيقى مىبود . اما هرگز حرف بيربطى و اداى خارجى واقع نمىشد . غايتش هرروز در چند مقام طرح مجلس مىكرد و در هر مجلس جمعى متغنن مىنشانيد و از اهل نظم و اهل نغمه بدان مجالس مىفرستاد و خودسوار ميشد و سير ميكرد و در هر مجلس سر ميكشيد . هر محل و مكان كه مىخواست خود با مخصوصان طعام آن مجلس را ميل مىفرمود و در ديگر مجالس اطعمه و اشربه را [ 95 ش ] بر مردم آن مجلس و واردات آنجا تقسيم مىنمودند . و هرساله گاه يك ماه و گاه دو ماه وضع چنين بود و در دادن و كرم و ايثار و زهد داد مبالغه ميداد و گلاب و عرق بهار و خوشبوى بسيار هرروز به مجالس به كار مىبرد و بعد از اتمام اين روزگار باز بر وجه استقلال به روش بزرگى به سر مىنمود .
در ايام عزاى آن فرزند عزيز سوداى او به مرتبهء كمال رسيد و در اين اثنا كه مير محمد امين متوجه عراق شدند ، اول فصل بهار بود ، كار از اعتدال گذشت و با جمعى سوار شده سر در پى مير محمد امين گذاشته به جانب حوضدار شتافت و چون به خيمهء مير مذكور رسيد ، اظهار اشتياق نموده مجلس گرم شد . آنروز آن قاعدهء كثرت [ ؟ ] قبل از آمدن ملك الملوك به حوضدار ملك مصطفى تعيين نموده بود كه با پانصد سوار بدرقهء قافلهء مير محمد امين بوده ، ايشان را به قصبهء بم كرمان رساند . و نقباى زره نيز به خدمت داروغهء خود آمده بودند ، چه ملك مصطفى هميشه داروغهء زره
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٢١