تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
و رامرود بود و جميع ملازمان ملوك به رفاقت ملوك آنجا جمع بودند . به غير از مردم قافله قريب به ده هزار سپاهى جمع شده بودند . روز ديگر كه طلوع صبح صادق شد ، خاطر عاطر ملك الملوك به تقريبى از محمد امين رنجيده ، نهيب داد كه آن قافله را تاراج كنيد . مردم سيستان كه به مقتضاى طبيعت در آرزوى چنين روزى باشند و سال اول ، نهب « 1 » و غارت قافلهء مير جلال كرده بودند و آرزوى چنان روزى داشتند ، هرچند مرارت بازدادن اموال تجار قافلهء مير جلال الدين در كامشان كار [ زهر ] هلاهل كرده بود ، اما نم چاشنى از شيرينى تصرف آن در كام ايشان باقى بود ، خصوصا محلى كه ملك الملوك اشاره به اين امر كند . چون خواستند كه حركتى نمايند ، ملك جلال الدين با اقوام و ملازمان خود سوار شد ، حمله بر آن اشرار كرد و چند شرير را به تير زد و سوگندان غلاظ خورد كه به عوض هر شىء كه فوت شود سرى از سروران شما جدا كنم و به خاك مذلت افكنم . رزميان و اشرار كوشش بسيار كردند ، اما ملك جلال الدين و ملوك تردد و سعى بسيار نمودند و همان‌لحظه ملك مصطفى با هزار سوار دور قافله را احاطه كرده ، كوچ كردند و متوجه عراق شدند . و جميع سرداران زره همراه ملك مصطفى كرد و برادر و پسران ايشان را نزد خود نگاه داشت . و ملك الملوك از منع نهب « 2 » قافله ، از پسر اعراضى شده ، [ 96 ] جنون بالا كشيد و سودا طغيان كرد و بر اسب جهان‌پيما سوار شده بر كنارهء دشت افتاده نزديك به دشت شيخلنگ كه رسيد ، مير جلال كشو و مير حسن على 110 امير حسين يار على به او ميرسند . ملك اسب به شيلهء محمودآباد افكند و محل طغيان آب بود . اسب به گرداب مىافتد . امير جلال خود را از اسب به زير افكنده به آب مىزند . در آن ساعت ملك الملوك از اسب جدا شد و نزديك بوده كه به گرداب فرورود كه امير جلال او را مىگيرد و امير حسن على نيز به مدد مىرسد و ملك را از آب بيرون مىآورند و اسب ملك را گرفته مىآورند و ملك را سوار ميكنند و ملك جلال الدين نيز متعاقب مىرسد .
هامش
( 1 و 2 ) - در اصل : نهيب .