ظاهر و باطن آن دولتمند در شجر قلب سليمش چندى ميوهء آرزو ببار آمدى .
پيكر لطيف و عنصر شريف ملك ملك خصال ، شجر بهشتى بود كه از براى بهشتيان كه ساكنان مجلسش بودند . هرچه خواستى ببار آمدى . ليكن تفاوت اينست كه در شجر بهشت ، هرگونه ميوه و هرگونه طعمى كه خواهند بهبار مىآيد چنانچه عزيزى گفته كه :
قد تو نهاليست كه طوبى كردار * هرگونه كه آرزو كنى آرد بار
و شخص لطيف آن پادشاه صورت و معنى [ 94 ش ] فيض رسانى جمله خواهشها كردى و آنچه مخصوص شجر طوبى است نيز فرع ديگر فيض - بخشىهاش بودى . بعد از چندوقت از طرح مجلس و بزم قضيهء هايله زبدة الملوك ملك غياث الدين محمد « 1 » واقع شد و اين معنى چنين بود كه از فوت ملك حيدر روزبروز ، اندوه و ملال او زياده ميشد تا در غرهء ذيحجة الحرام ، صبيهء بزرگش كه از دختر امير غياث الدين مير عبد اللّه بههم رسيده بود فوت شد و اندوه بسيار نمود . اندك تبى نيز عارض شده بود . آن تب زياده شده تا روز پنجشنبهء هشتم شهر مذكور كه شب عرفهء حج اكبر بوده باشد ، مرغ روح او آهنگ كنگر [ هء ] عرش نمود و ملك الملوك در اين قضيه ، اضطراب بسيار نمود و اظهار حقوق تربيت و نيكوئيهاى « 2 » خال خود ميكرد و در همانشب باعث شد و نگذاشت كه در تجهيز او توقفى واقع شود ، به مدرسهء محمودآباد برده دفن نمود . انا للّه و انا اليه راجعون . و فقير در سال فوت پدر ده ساله بود و اين معنى جراحت فوت ملك حيدر را بر دل اقوام تازه ساخت . چون ميران مير محمود از قديم شيوهء او به پدر ملك غياث الدين بودند و ملك غياث الدين ، امير حاجى محمد را « فرزندى » [ مى ] گفت ، بعد از فوت ملك مومى اليه ، رفتوآمد امير حاجى محمد كمتر شد و در وحشت و بيگانگى افزود و آقا زين الدين محمد نيز از بسيار ماندن قصبهء راشكك دلگير شده بود و در باب معاودت كرمان و انتقام افشار متفكر مىبود و هرلحظه فكر او به جايى
هامش
( 1 ) - در اصل : محمود .
( 2 ) - در اصل : نيكوهاى .