سالكى « 1 » كه در سلك همزادان و مصاحبان آن گل گلزار بزرگى بود ، با مولوى كه اديب آن ادبآموز بستان كمال بود ، طاقت آن بار گران بر دل نداشتند ، عزيمت حرمين شريفين نمودند و پس از يك سال و نيم كه به آن دولت مشرف شدند و از نتايج آن مكان شريف [ تشريف ] صورى شعار و دثار خود ساختند و آصفجاه ، اقبالپناه به نسق مهمات ملكى و مالى نواب ملك الملوك رسيده ، نسق كلى به مهمات بيوتات و الكاء سيستان داده ، ملكزادهء عالىقدر ، ملك جلال الدين محمود كه بعد از فوت برادر ارجمند به جاى برادر بود و حكومت سرابان را ملك الملوك به او تفويض فرموده و همواره نزد آقا زين الدين محمد رفتوآمد داشت و حسب الامر ملك هرروز سه چهار ساعت جهت كسب حيثيت و روش آداب به خدام آقا اختلاط مىفرمود و در آن اوان ملك بايزيد فراهى كه قوم ملك الملوك و ملك غياث الدين بود از فراه به سيستان آمده بود و ملك عبد اللّه پسرش كه به صورت ظاهر و حيثيات آراسته بود و ميرزا تيمور على منشى كه جامع الحيثيات بود با خود آورده بود و مولانا قاسمى خوافى و شعراى سيستان جملگى در مجلس عالى جا داشتند و دمبدم خاطر فيض مآثر را از فكر آن قضيهء هايله بازمىآوردند . هرروز در محلى و هرشب به مكانى مجلسى ترتيب مىيافت و مغنيان خوشنغمه و گويندههاى مسيحا زمزمه در مجلس عالى مىبود . از [ جمله ] حافظ عرب خوانندهاى بود كه نواب بديع الزمان از هرات آورده بود . در آن عصر چنين مذكور مىشد كه در روش خوانندگى مانند استاد صابر طاق « 2 » است و رطوبت آوازش را ترجيح ميدادند . در پردهء بلند سيصد بيت مثنوى ميخواند . از اهل سخن و اهل نغمه جمع كثير در آن مجمع بودند كه هريك نادر زمان خود بودند . از اين تاريخ سى و پنج سال است و بنده تمامى ايران تا مكهء معظمه و بعضى از بلاد توران گرديدم و در مجالس عاليحضرت شاه دينپناه مكرر رسيدهام [ 94 ] و مجلس خلوتخانه
هامش
( 1 ) - شايد منسوب به ده « سالكآباد » از دهستان زهان بخش قاين شهرستان بيرجند . ( فرهنگ جغرافيائى ايران ج 9 ) .
( 2 ) - در اصل : فاق .