تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
محمد خان كه ركن السلطنه بود و با ملك الملوك همعهد بود [ 88 ] به عرض رسانيد كه جعفر سلطان به نيت بد و داعيهء عبث ضايع شد و ملوك ليث به اين دودمان خلافت مكان در مقام اخلاص‌اند و چند محل خود از امر حكومت استعفا نموده بودند . اكنون كه ميل و قصد اين امر حكومت دارند گنجايش مضايقه نيست . احكام ايالت و خلع خسروانه و طبل و علم جهت ملك الملوك از درگاه شاه سكندر شأن حاصل نموده ، فرستاد . و مبالغه نمود كه همين سكه و خطبه را به نام اشرف كند ، ديگر توقع از شما نداريم و در سيستان به دستور ماضى متقلد امور حكومت و ايالت باشند . سادات و علما و خيرانديشان به خدمت ملك الملوك رفته ، استدعاى اين امر نموده ، سكه و خطبه را به نام نامى شاه سكندر شأن زينت دادند و مجمعى در كنار شيلهء شيخ زره دست داده بود كه در كم‌عصرى در سيستان آنچنان اردويى جمع شده بود . بيست هزار خانوار مردم بودند ، به غير از مردم زره و رامرود و گرمسيرات كه آن جمع نيز هريك در نواحى خود اتفاقى كرده بودند و اكابر ايشان ، روى به درگاه عالى داشتند . در اين اثنا عاليحضرت ، ملك رتبت ، ملك الملوكى ، ملك صفى الدين اسحق رخت به عالم آخرت كشيد . بعد از تعزيهء آن‌جناب ، جشنى عظيم ترتيب فرمود و مناصب عليه جهت ملوك و امرا تعيين يافت . اول ملك غياث الدين را بر مسند به جانب راست نشانيد ، به زبان رأفت اظهار فرمود كه اين دولتى است از شما و من به مثابهء فرزند آن حضرت . در باب مناصب ملوك و امرا آنچه رأى رزين پسندد ، رأى از آن حضرت است . و ملك نصر الدين نيز عم بزرگ است ، بزرگ اين سلسلهء عليه ، شما و ايشانيد . و امير حسن على كه لله و مربى ملك الملوك بود پيش نشسته به‌اتفاق ملك غياث الدين و ملك نصر الدين در باب مناصب باهم انديشه و مشورت نمودند . اميرى ديوان به ملك محمد كه پسر بزرگ ملك غياث الدين بود نامزد شد و ايشيك آقاسى باشيگرى به