سيرت و صفات حميده و او نيز به اتفاق مير مقصود پدر خود و حاجى مولوى سيستانى به حج رفت و در آخر از بيم اولاد ملك نصر الدين از ملك روگردان شد و به اتفاق ميران به رستم ميرزا پيوست و شرح آن احوال در محل خود بيان خواهد شد . و الحال مير مؤمن در سيستان كلانتر است و از اولاد يار على ، مير محمد امين ولد مير مقصود « 1 » قزاقى نيز كلانتر برزره است و مير مقصود قزاقى از آن گويند كه يوزباشى قزاق خان بود . پس از استيصال قزاق خان ، ملك غياث الدين محمد از معصوم بيك وكيل شاه دينپناه ، التماس نمود و خون مير مقصود را درخواست ، اگرچه او را در صندوق كرده نزد شاه دينپناه فرستادند ، اما معصوم بيك متضمن استخلاص او شده بود . حقيقت حال او را لباسى داد كه به عفو مقرون شد . پس از آن قضيه به سيستان آمد . در زمان حكومت ملك عاقبت محمود معتبر شد .
[ دوم : در بيان حال نقباء ]
نقيب محمود سرابانى ، پسر نقيب شمس الدين برادر نقيب محمد است و نقيب محمود مير رحيم پسر عم او در زمان شاه جنت بارگاه به اردوى معلى رفته ، سرابان را خاصه كرده بودند . و مير رحيم و نقيب محمد ، در قزوين فوت شده ، نعش ايشان را به كربلاى معلى بردند و نقيب محمود و خواجه كمال الدين حسين به جاى ايشان قايممقام شدند . و نقيب محمد جوانى بود در حسن صورت بىمانند ، مير شكار و كماندار و شجاع بود و در زمان حكومت ميرزا بديع الزمان در سرابان او را « ميرزاى سرابان » ميگفتند . و در زمان حكومت ملك محمود للهء ملك حيدر شد و بعد از فوت ملك حيدر للهء ملك جلال الدين بود و بتاريخ سنهء سبع عشر [ و الف ] به رفاقت اين فقير به مكهء معظمه رفت . پس از ادراك زيارت حرمين ، در قصبهء كازرون به رحمت ايزدى پيوست و در بقعهء شاه نورانى كه نبيرهء حضرت امام حسن است مدفون شد .
هامش
( 1 ) - در متن اين كلمه زياد روشن نيست و درست خوانده نميشود ولى از جملهء بعد معلوم مىشود كه همان مير مقصود است .