ز دوست دوست نرنجد به هيچ تقصيرى * اگر برنجد و گويد كه دوستم غلط است
و مير محمد صالح « سالكى » تخلص نيز در آخر عهد ميرزا ، به شعر گفتن مبادرت مينمود . اين بيت از اوست :
هركس كه رخت ديد بلاى دل من شد * فرياد كه خاصيت ديدار تو اينست
مير حيدر حجابى از ميران بزرگ سيستان است و مقرب الحضرة حضرت ملك شاه محمود خان شد و حقيقت حالش نيز به محل خود املا خواهد شد . اين دو بيت ازو تحرير مىيابد :
غزل
چها ديدم در ايام جدائى * كه گم باد از جهان نام جدائى
حجابى سخت جانى بر تو ختم است * كه گشتى زنده از دام جدائى
جمعى ديگر از طبقات مردم سيستان در آنزمان كه خريدار سخن بودند مرتكب اشعار ميبودند . چون در تاريخ ، نوشتن اين مقدمات را مناسبتى نيست طى اين وادى خوشترست .
اما اوضاع ميرزا از تعريف و توصيف بيرونست . در آن جزو زمان باوجود برادران عاليشأن مثل سلطان حسين ميرزا و سلطان ابراهيم ميرزا « 1 » اهل ادراك ، اكثرى در سخاوت و شجاعت و اهليت و راستى سليقت « 2 » ميرزا بديع الزمان را به ايشان ترجيح مىدادهاند . و از ملك غياث الدين محمود ، والد خود استماع نمودهام كه در حينى كه اولاد والانژاد شاه جمجاه ، معصوم بيك صفوى و [ 74 ] كل امرا به دفع قزاق خان متوجه هرات شده بودند و ميرزا نيز از سيستان با لشكر و قشون خود حسب الامر اعلى رفته بود ، در آن باب در همه مجمع ميرزا بر اخوان و اقران خود زيادتى داشت و اهل انصاف خواه قزلباش و خواه تاجيك ترجيح ميرزا بر ديگران مىدادند . چنانچه
هامش
( 1 ) - در اصل : ميرزا سلطان ابراهيم .
( 2 ) - در اصل : راس صليقة .