ترسم در اضطراب درآرى دل مرا * اى باد سوى طرهء جانان گذر مكن
از مهر دوست در دل هر ذره عالمى است * در هيچكس به چشم حقارت نظر مكن
هركس گذشت از سر خود ميرسد بدوست * بگذر كيانى از سر خويش و حذر مكن
و ملك محمودى نيز در خدمت نواب ميرزا ، اشعار ميگذرانيد و جايزهء الطاف و اعطاف مىيافت و اين مطلع ازو بقلم آمد :
صد رخنه در دلم به خدنگ نظر كند * تا راه آرزو به دلم بيشتر كند
و اشعار اين [ دو ] برادر را در تذكرهء خير البيان كه از تأليفات اين كثير التقصير است ، به قدر وسع قلمى نمودهام . درين نسخهء گرامى بيش ازين مناسب بيان نيست .
ديگر مولانا محنتى و مولانا عاشقى و مولوى قاسمى خوافى 93 و مولانا صلحى . و از ميران ، مير حاجى محمد و مير محمد صالح و ديگر مير حيدر و جمعى ديگر از اهل شهر و بلوكات ، همواره شعر به خدمت ميرزا ميگذرانيدند . اما از عاشقى اين ابيات خوشآمد نوشته شد :
سر چشم يار گردم كه هجوم غمزهء او * نفسى نميگذارد كه دل آرميده باشم
گردباد دشت غم روزى كه گرديدن گرفت * ديد چون آه مرا بر خويش پيچيدن گرفت
زين سان كه من نشانهء تير ملامتم * بيگانگى چرا نكند آشناى من
و مولانا محنتى در فن شعر استاد و در قصيده بىهمتا بوده ، از