معلى شد و به شرف سجدهء همايون مشرف شده ، عرض حال خود نمود .
نواب همايون قورچى ، با حكم خطاب و عتاب امير ، جهت حسين بيك به سيستان فرستاده ، امير محمد را مستخلص نموده ، جميع اشياى ايشان كه قزلباش برده بود ، با ايشان 91 و اصل شد و كلانترى سيستان و امر وكالت مستقلا به او رجوع شد و امير محمود در اردوى معلى توقف نمود . بار ديگر عرض حال نموده ، استدعا نمود كه تا حسين بيك [ 72 ش ] در سيستان باشد بنده به سيستان نميرود . حسب الالتماس او حسين بيك را عزل نمودند و ميرزا [ را ] نيز بجانب عراق بردند و امير محمود به سيستان آمد .
بعد از چند وقت به سعى بعضى اركان دولت باز سيستان را به سلطان حسين ميرزا داده ، حسين بيك را از للگى عزل نموده ، كپه ابراهيم را للهء او نمودند . اينبار باز مفسدان سيستان كارى كردند كه امير محمد و امير محمود محبوس شدند . چون اينبار حقيقت احوال بر پيشگاه خاطر حقشناس پادشاه جهان جلوه انداخت ، بالكليه رقم عزل بر صفحهء حال ايشان كشيده ، سلطان حسين ميرزا و كپه ابراهيم بجانب قندهار رفته ، به امر حكومت آنجا مشغول شد [ ند ] و امير محمود را كه نواب اشرف « طوطى سخنگوى » نام كرده بود ، به خدمت خود طلب نمود و مهام سيستان را به امير محمد رجوع فرموده ، فرزند دلبند خود سلطان حسين سلطان بديع الزمان ميرزا را به امر حكومت سيستان فرستاد و به سال سنهء ست و تسعين [ و تسعمايه ] ، ميرزا كه به سن هفت سالگى بود به سيستان داخل شد و امير محمد « 1 » بعد از وصول به اردوى معلى به اندك فرصتى فوت شد و مير محمد بعد از فوت پسر به دو سال فوت شد و كلانترى سيستان حسب الامر اعلى از سلسلهء ميران محمد 92 به امير تاج كه نبيرهء دخترى مير محمد است و از پدر نبيرهء امير محمد امير على پشه روى « 2 » است منسوب شد و از ميران برزن « 3 » امير مبارز ولد امير سابق امير جمال ، به كمال استقلال « 4 » شد و شاه دينپناه را نسبت به او توجه بسيار بود و امير حسن على
هامش
( 1 ) - منظور « امير محمود » است زيرا « امير محمود » پسر و « امير محمد مير محمود » پدر است .
( 2 ) - شايد : پشته رودى .
( 3 ) - در اصل : برزرن .
( 4 ) - شايد : به كمال استقلال كلانتر شد .