و مير مقصود و نقباى زره تمامى [ به ] نيه رفته ، ملك على پسر ملك اسحق بن ملك محمد ملازم ميرزا شد و ديگر ملوك مثل ملك حيدر و ملك اسحق و ملك غياث و ملك نصر الدين و باقى ملوك از ميرزا رخصت يافته [ 72 ] به مقام خود آمدند . اما بعضى از مردم حكايت داعيهء امير محمد ، 90 پسر او را بعرض رسانيده بودند . حسين بيك ، مير محمد و پسرش امير محمود را بگرفت و ملك على را با جماعتى از اتراك به أخذ اموال و گرفتن مردم سپاهى و وكلاى امير محمد مثل نقيب شادى و على پهلوان و ديگر مردم فرستاد . ملك على چون به حوالى منازل جماعت مذكور ميرسد مردم سيستان كه ملك على را مىبينند ، ميگويند كه اگر تشويشى به منسوبان مير محمد ميبود ملك على نمىآمد ، به اعتماد اين ، همه بيرون آمدند ، ايشان را نيز مقيد و محبوس به شهر بردند و ميرزا و حسين بيك نيز به شهر نزول نمودند و امير محمد را با امير محمود مقيد و محبوس داشتند . ميرزا بساط عدل گسترده ، با باقى امراى سيستان در مقام شفقت و مرحمت مىبود و ملوك عظام را معاف و مسلم داشته ، اعزاز و احترام بجاى آورد و جميع ممالك و محال سيستان مثل نيه و خاش و خشكرود و سرحد و مكران همگى به تصرف اولياى دولت قاهره درآمد . اهل ناموس و نبيرههاى او امير صاحب دولت ، به پادار سيدى كدخداى شهر كه او نيز از قديميان امير مذكور بود سپردند و پدر و پسر را هركدام در يكجا بند كردند و از ميران سيستان هيچكس سواى امير غياث امير مبارز كه از ميران مير عبد اللّه است ، نزد « 1 » مير رفتوآمد نميكرد و مانع ميبودند ، تا آنكه امير محمود از بند فرار نموده ، از نيمروز چنان بيرون رفت و خود را به جزيره رسانيد [ كه ] هيچكس مطلع « 2 » نشد و ديگر سه روز سه هزار كس از ملازمان و منسوبان آن جماعت بر سر او جمع شدند ، خواست كه بر در شهر آمده پدر پير خود را از بند خلاص سازد و باز به خاطر گذرانيد كه مبادا اين معنى از اخلاص دور باشد . در ساعت متوجه اردوى
هامش
( 1 ) - در اصل : نبود .
( 2 ) - در اصل : مطيع .