تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ابو اسحق قائم‌مقام برادران بود اما او بنوعى مشغول عبادت ملك علام و تلاوت كلام بود كه بديگر اشغال بواجبى نتوانستى « 1 » پرداخت . جزوى و كلى مهمات ملوك نيز رجوع به معتمد الملوك مولانا عبد العزيز بود . هرگاه ملك سيستان در گوشهء اختفاى قلعه مغرور عيش و حضور باشد و ديگر از ملوك مستقلا به ضبط رعايا مشغول نباشند « 2 » ، هرچند امراى صاحب شوكت باشند ، ضبط و رونق مهمات از قانون سياست تجاوز مىنمايد . از هرجانب دزدان و غارتگران و جوانان قزاق سر برآوردند . مشهور است و فقير نيز از مردم معتمد شنيده كه از موضعى به موضعى تا پنجاه يراق‌دار مستعد نبودى رفت‌وآمد محال مىنمود . هرچند صداى اين غلغله به گنبد گردون پيچيده بود اما به سمع شريف ملك الملوك نميرسيد . [ 66 ] اگرنه مانع اين امور باز استيلاى فرق مردم سيستان بودى كه هر فرقه برأسه قدرتى داشتند ، غوغاى عوامان در عرض يك ماهه سيستان را خراب ساختى . غايتش هرگروهى در پناه گروهى از معتبران ملك بودند . چندى بر اين وضع بگذشت و بتاريخ سنهء سبع و ثلثين و تسعمايه شاه ابو اسحق نيز كه يادگار شاه محمود حاجى بود بجوار رحمت ايزدى پيوست و از اين قضيه ملك تأسف بسيار خورده بشاه حيدر خلف او مرحمت بسيار نمود و ملك حيدر در سن هژده سالگى بود و جوانى در غايت خوبى صورت و سيرت . پس از قضيهء شاه ابو اسحق ، محمد پسر بزرگ شاه علاء الدوله على بود طلب فرموده ملك حيدر و ملك غياث و الدراقم تاريخ احياء الملوك را نيز طلب نموده ابناء عم را به شاه محمد « 3 » كه بزرگتر از همه بود سفارش فرمود ، چنان كه انشاء اللّه تعالى به محل خود بيان حال هريك و اسامى ايشان خواهد شد . و در خلال اين احوال ، شاه جلال داعى ملك و مال شده به جانب هرات رفت اگرچه كارى از پيش نبرد ، اما حسين خان شاملو حاكم هرات او را مستمال ساخته ، مشار اليه معروض نمود كه قلعهء فتح در تصرف گماشتگان من است . خان عاليشان با او قرارداد كه شما معاودت نموده به
هامش
( 1 ) - در اصل : تواند . ( 2 ) - در اصل : نباشد . ( 3 ) - در صفحات بعد اين شخص به نام شاه محمود خوانده شده است .