كرد اسب را به او بخشيده انواع رعايت نمايد . امير محمد از اداء قيمت اسب عاجز شده به قلعهء ترقون نزد ملك الملوك رفت و ملك را با او لطف بيحد بود ، بعرض رسانيد كه جمع سيستان را ده دوازده مىدهم ضبط ملك يحيى را موقوف فرمايند . ملك حسب الالتماس امير محمد امير على ضبط را بر طرف فرمود . ملك يحيى از اين امر معزول شد و مردم سيستان ازينجهت ازو متنفر شده به بخل بيش از پيشتر موصوف گشت . ديگر ملك را هيچكس از اقوام پدرى نماند كه به كار آيد و از اقوام اولاد مير شاه محمود حاجى كه بنى اعمام بودند ، بزرگان نامى فوت شده ، جوانان به عرصه آمده بودند مثل شاه محمد شاه على و شاه حيدر شاه ابو اسحق و شاه غياث الدين محمد بن شاه محمود و اين ملوك را نيز برادران كوچك بودند كه شرح او به محل [ خود ] خواهد آمد .
تتمهء حال ملك محمد بعد از استعفاى [ از ] حكومت سيستان
ملك شمس الدين محمد بعد از استعفاى از حكومت سيستان و نصب برادر كوچك ملك سلطان محمود در گوشهاى نشست و اسباب عيش مهيا نمود و برادر بعد از استقلال بمرتبهاى از حال او فراموش نمود كه موجب نوميدى او شد . يكى از اسباب تنفر او اين بود . ملك سلطان محمود و ملك محمد را دختر عمى بود و ملك سلطان محمود در كوچكى ارادهء خواستن آن مخدره داشت . چون ملك سلطان محمود كوچك بود آن مخدره را به حبالهء ملك محمد درآوردند و چند سال در حرم او بود . چون ملك سلطان محمود عروس ملك را در بغل گرفت از بر و احسان و نيكوئى و امتنان [ 67 ] برادر فراموش كرد و ارادهء تزويج آن ضعيفه نمود . كس نزد ملك فرستاد كه اين عصمت مآب نامزد من بوده و شما تزويج كردهايد ميبايد او را طلاق دهيد ، ملك محمد از اين معنى ابا نموده ، آغاز خشونت نمود ، جمعى از معتمدان به او گفتند كه تأخير در اين امر موجب هلاك شماست . فى الحال قاضى طلبيده هرچند آن ضعيفه جزع كرد نفع نداد و طلاقش داد . بعد از انقضاى عدهء او ، ضعيفه عفيفه را