تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
قلعهء خود بنشينيد ، كس به اردوى معلى بفرستيد تا من نيز معروض دارم كه مهم سيستان نامشخص شده و ملك از تدبير ملك عاجز گرديده ، احتمال كلى هست كه مهمى ساخته شود . شاه جلال بىفكر به سرابان آمد و ملك الملوك منهيان گماشته بود و جمعى در كمين نشانده . چون شاه جلال از سرابان متوجه قلعه فتح [ مىشود ] به حوالى كوشه « 1 » خرابه‌اى كه تا قلعه يك ميدان اسب است ميرسند . جمعى كه به فرمودهء ملك در كمين‌گاه بودند بيرون آمده جنگ واقع مىشود . ملازمان شاه جلال گريخته . شاه جلال از اسب فرود آمده به درون آن كوشكك خراب‌شده ميرود . آنجا او را به قتل رسانيدند و اين فعل شنيع و عمل فضيح نيز موجب تنفر خاطرها از ملك الملوك شد و ميرزا ابو الفتح كه رشيد اقوام ملك بود به جوار رحمت حق پيوست ، در آن سلسله ملك يحيى بود كه او داماد حضرت ملك بود ، و نظر مرحمت به او داشتند و او جوانى بود در كمال صورت و سيرت و قابليت و در حيثيت مير شكارى جمشيد عصر بود و زور او بمرتبه‌اى بود كه ستون آهنين كه عصاران [ 66 ش ] مىداشته باشند حلقه مىكرد و ده ايلخى « 2 » نعل اسب را مىبافت و زور دست او به اين مرتبه بوده اما در صفت سخاوت بغايت كم‌قوه بود .
اگر ترا بهر انگشت خويش صد هنرست * هنر سخاست دگر جمله دست‌افزار است
ملك الملوك او را منظور نظر عالى فرموده ميخواست كه مردم سيستان به او بگروند ، ضبط و بازديد جميع سيستان را به او داد كه او مردم را به سلوك و معاش به خود دعوت كند و تأليف قلوب رعايا و برايا نمايد و نصايح بليغ فرمود . چون جهت تمهيد اين امر به پشت زره رفت اول به خانهء مير محمد مير على نزول نمود ، و مير محمد اسبى داشت پيشكش ملك يحيى كرد . اسب را به او داد كه قيمت اين اسب را جهت ما بياور . مير محمد در كمال پريشانى بود و قاعده چنين بود كه چون امير مذكور اسب خود را پيشكش
هامش
( 1 ) - كوشه به معنى كوشك است . دو سطر پائين‌تر به جاى كوشه ، كوشكك نوشته . در تاريخ سيستان ص 328 نيز به همين معنى استعمال شده است . ( 2 ) - در اصل : ايلچى .