تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
ديگر قلعه‌اى كه به طرف شمالى شهر سيستان است به سعى عمدة الامرا امير محمد محمود سرانجام و قلعهء تاغرو [ ن ] 84 « 1 » نيز در كنار هيرمند و ميان جنگل پشت زره بسعى مير محمد محمود اتمام پذيرفت « 2 » و قلعهء به زمان بفرمودهء ملك الملوك اتمام يافت و در موضع تمين سرحد نيز طرح قلعه شد و آب او را بيرون آوردند اما انجام نيافت و قلعهء لادز در سرحد سيستان استحكام يافت و در جارونك قلعه‌اى شاه على بساخت در دور عمارت خويش محل نزول حوادث اوزبكيه شاه على و شاه محمود آنجا مىبودند . و قلعهء برتك خسم [ كذا ] بفرمودهء شاه ابو اسحق اتمام يافت . و سيستانرا به‌حسب استحكام ظاهر بنوعى ساختند كه عقل عقلا را اعتقاد چنان بود كه هرگز خللى به آن ملك راه نخواهد يافت . اما سرانجام كار چنانچه مذكور خواهد شد به هيچ‌كار ملك الملوك نيامد . « اما هركه به فيض روح قدسى مستظهر بود و به مدد عقل مستمسك باشد هرآينه در كارها احتياجى هرچه تمام‌تر واجب بيند ، و مواضع خيروشر و مواقع نفع‌وضر نيكو شناسد ، و بر او پوشيده نماند كه از دوست آزرده و قرين رنج‌ديده پهلو تهى كردن به سلامت نزديكتر است و از مكايد مكر كينه - كوش و غوايل غدر گندم‌نماى جوفروش تجنب نمودن موجب ايمنى از خطر ، خاصه كه تغير باطن و تفاوت اعتقاد او به چشم خود معاينه بيند و خدشهء ضمير و وعد عدول او به نظر بصيرت ملاحظه نمايد . » « 3 »
چو آزرده شد خصم ايمن مباش * خراشنده را هست قصد خراش گر اول درآيد بلطف و خوشى * در آخر بسى محنت از وى كشى
و هركه از اهل كينه علامات عداوت فهم كرده باشد ، بايد كه او را محل نيكو پيدا نسازد و به چرب‌زبانى و تلطف فريفته نگردد و جانب هشيارى و بيدارى و عاقبت‌انديشى را فرونگذارد ، اگرچه خلاف اين معنى از وى
هامش
( 1 ) - قلعهء تاغرون در جزيره پشت زره محل توطن عظما و ميران سيستان ( عالم‌آرا ص 480 ) ( 2 ) - در اصل : پذيرست . ( 3 ) - جمله‌هائى را كه در ميان دو علامت نقل قول قرار داديم از ابتداى باب هشتم انوار سهيلى نقل شده است ( اين موضوع را آقاى مينوى متوجه شدند ) .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 146 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده