آمده بود . اعتراف مىكنم كه خودم هيچوقت وجه شباهتى بين اين صخره و باغ افسانهاى بابل نمىيافتهام ، اما در قرن پيش اين نكته بهصورتى خاص در ذهن و خيال دكتر فراير ممتاز نقش يافته و چنين شباهتى را در آنجا سراغ كرده بود .
وضع داخلى
فقط از يك راه مىتوان به ده نفوذ كرد كه از طرف جنوب غربى است و آن از روى پل چوبى است كه بين دو ديوارهء دره گذاشتهاند و به دروازهء منحصربهفرد چوبى كه در صخره تعبيه شده است مربوط مىشود . هروقت آن پل موقت چوبى را بردارند ورود به آن محل ممكن نيست و سكنه در اين صورت خواهند توانست غارتگران بختيارى يا مأموران وصول ماليات را كه به قصد اخاذى مزاحم مىشوند ريشخند كنند .
من پياده به آنجا وارد شدم و از ميان كوچهء اصلى عبور كردم كه بيشتر به ترعهاى زيرزمينى شبيه است نه جاده ، زيراكه قسمت اعظم آن در زير زمين واقع گرديد و يا در اصل به آن صورت ساخته بودند و از ته دره معابرى فرعى به خانههاى بالاى صخره راه دارد و ايوانهاى چوبى در جلو بناست كه سقوط از آن بدون ترديد مايهء مرگ خواهد شد .
من بىمانع و اشكال به مسجدى وارد شدم كه مىگفتهاند امامزاده سيد على فرزند امام موسى ( ع ) است كه مشهور است هزار تن فرزند و نواده و نبيره داشته .
تختهسنگ با هيكل عجيب خود در طرف مشرق مانند كشتى عظيم دماغهاى باريك دارد ، از اين نقطه بود كه زكى خان نابرادرى كريم خان ( زند ) كه بعد از مرگ « وكيل » جانشين او شده بود هنگامىكه براى سركوب برادر زادهء خود على مراد خان به سمت شمال لشكر مىكشيد . چون اهالى در مقابل عمل حرصآميز او مقاومت نموده بودند افراد سرشناس آنجا را يكىيكى از بالا به ته دره انداخت تا هيجده نفر تلف شده بودند ، نوزدهمين ، سيدى بود كه خان دخترش