والى فارس شد و با مهارت و تدبير منصب و مقام خود را به فرزند داد و او نيز همين كار را كرد و تا هفت تن پىدرپى از سال 1066 ميلادى تا 1149 حكومت كردند .
سنقربن مودود كه يكى از سركردههاى تراكمهء سلغرى بود و سلاجقه او را از خراسان به فارس آورده بودند قيد اطاعت سلجوقيان را برانداخت و در سال 1149 اعلام استقلال نمود . در زمان يكى از جانشينهاى او يعنى امارت ابو بكر بود كه سعدى شاعر تا سى سال در شيراز زيست و گلستان و بوستان را پرداخت و سپس از دنيا رخت بربست . در اين هنگام فارس قلمرو مقتدر و آبادى بود و بر كرمان و اصفهان و سواحل خليجفارس و حتى آن سوى عربنشين اين خليج حكومت مىكرده است .
در اوان تاختوتاز چنگيز خان ابو بكر با فطانت سرشار نسبت به خان مغول اظهار اطاعت كرد . در ازاء آن چنگيز ( اكتاى ؟ ) هم او را در مقام خود باقى گذاشت و اين حسن رابطه به زودى در اثر وصلتى بين دخترى از خاندان سلغر با پسر هلاكو تقويت گرديد ، ولى همين موقع را پايان كار خاندان اتابكان بايد بهشمار آورد و فارس جزو قلمرو مغولها افتاد تا وقتىكه مبارز الدين محمد از آل مظفر در اين ايالت قلمرو مستقلى تأسيس نمود و در دورهء امارت پنجمين نفر اين خاندان بود كه تيمور اولين دفعه به شيراز آمد ( امير عاقلانه به لشكر تيمور تسليم شد ) و بين او و حافظ ملاقاتى دوستانه اتفاق افتاد . در آن مورد بود كه شاعر ذوق و لطيفهگوئى نمود و تيمور هم بخشايندگى و عنايت . اين واقعه به سال 1387 ميلادى بود ، ولى چند سال بعد شاه منصور از غيبت طولانى تاتار كبير استفاده و برضد او شورش كرد . تيمور كه قهار و سنگدل بود لشكر ايران را تارومار و منصور را نابود كرد و تمام شاهزادگان را از بين برد .
با انقراض امپراتورى مغول فارس ابتدا به دست خاندانهاى تركمن قرهقويونلو و آققويونلو افتاد ، سپس آنجا با ديگر نقاط ايران به تصرف شاه اسماعيل
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٨٢