تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
بانى سلسلهء صفويه درآمد و از آن پس جزء لاينفك قلمرو پادشاهان ايران بوده است . كمتر سرزمينى اين مدت طولانى يعنى شش قرن پىدرپى مقر حكومتى در داخل حكومت ديگر بود علت آن هم وضع كوهستانى ايالتى است كه از هرجانب محدود و محفوظ است .

يزدخواست

هركتابى را كه در باب ايران بررسى كردم يزدخواست ( بنابر قول نويسندگان مقدم كلمه‌اى پهلوى به معنى خواست ايزدى است ) را دهى عنوان كرده بودند كه بر صخرهء جالب توجهى در جلگهء گودى واقع شده ، از اين‌رو چه اندازه دچار حيرت شدم وقتىكه در پايان آن مرحله از مسافرتم اين محل از نزديك به شكل چند خانهء كوتاه كه در جلگه ساخته باشند به نظرم آمد و هيچ باور نكردم كه به يزدخواست رسيده باشم و باز ياد فرسخ‌هاى بىانتهاى خراسان به خاطرم رسيد . اما همين كه در 200 مترى رسيدم به اشتباه خود پى بردم چون وضع خاص طبيعى آنجا درست نمودار و معلوم شد كه به راستى يزدخواست بر صخره‌اى جالب نظر كه در جلگه‌اى پست قرار گرفته است بنا گرديده و آن جلگه هم به‌صورت معنى متداول اين كلمه نيست ، بلكه شيارى است كه بالغ بر صد پا عمق دارد و انسان بدون كمترين علامت و اخطار ناگهان به كنار مجرائى مىرسد بدون آنكه فكرش را هم كرده باشد و از ته آن مجرا آب ناصافى به سمت مشرق جارى است و جلوتر از آن منطقه ، آب در مسير خود از ميان شيار جريان دارد و مثل اين است كه هيچ جريان خاصى در خط سير آن پيش نيامده بوده است . فريزر عرض اين شيار را 200 پا و بينينگ نيم ميل نوشته كه به نظر من حرف فريزر به حقيقت بيشتر مقرون است ، ولى از اندازهء اصلى هم كمتر است . اين شيار فوق‌العاده ، بستر خشك رود بزرگى به نظرمىرسد و گفته‌اند كه شايد روزگارى سرشار از آب و محل قايق‌رانى بوده است . فريزر مىنويسد كه از آنجا تا يزد راه مستقيمى از ميان دره هست كه مىتوان سه روزه طى كرد . درحالىكه شاردن نوشته است كه اين رودخانه تا بيست و هفت فرسنگ در سمت مشرق و سيزده فرسنگ در جهت