تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
آنجا بر قبر شاه رضا است كه شاردن او را نوادهء امام رضا ( ع ) ذكر نموده . ولى به احتمال قوى مقبرهء برادر او و فرزند امام موسى كاظم ( ع ) است . در اوايل اين قرن شيعه‌هاى ايرانى نسبت به ورود عيسويان در امامزاده‌ها و مساجد خود اهميتى نمىدادند ، اما حالا وضع سخت‌تر شده است و بسا از مساجد را كه سياحان سابق ديده‌اند ، ولى اكنون ورود به آن اماكن بىخطر نيست . باكينگهام كه زبان محلى را مىدانسته و خود را به‌صورت زوار درآورده بود در سال 1816 به مسجد قمشه داخل شده و شرحى راجع به آن باقى گذاشته است . حياط اصلى آن چند غرفه براى زندگى دراويش و زوار در اطراف دارد و داراى دو حوض است كه در يكى چند ماهى بود كه مىگفتند مقدس است ؛ دو قرن پيش شاردن و فراير در اين خصوص شرحى نوشته و افزوده‌اند كه بر نوك و بال آنها حلقهء طلائى آويزان بوده به‌علاوه اردك‌هائى نيز در اين حوض بود ، ولى در عصر جديد و با شرايط روزگار نو آن آثار ممتاز از بين رفته است ، اما ماهىها هنوز هست و قبر امام‌زاده زير گنبد آبى ديده مىشود .

ميدان جنگ 1835 م

در سمت ديگر قمشه دشت هموارى است كه از جانب شرق با كوه‌هائى محدود شده است . آنجا عرصهء نبرد سال 1835 بين لشكر محمد شاه به فرماندهى سر . اچ . ليندزى و نيروى مختلط دو تن از عموهاى شاه يكى فرمانفرما ( والى فارس ) و برادر او حسنعلى ميرزا شجاع السلطنه بود . اين دو نفر پس از وفات فتحعلى شاه به اتفاق درصدد جلوگيرى از جانشينى برادرزادهء خود برآمدند . لشكر دولتى فقط دو هنگ پياده‌نظام بود و عده‌اى هم سوار و بيست توپ كه جمعا كمتر از 4000 تن بودند . مدعيان نفرات بيشترى داشتند ، اما فاقد توپ‌خانه بودند كه از اين جهت ليندزى ( ايرانيان او را لينجى مىنامند ) برترى قاطعى داشت . مه غليظى دو لشكر را از يكديگر جدا كرده بود و طرفين متوجه فاصلهء فيما بين نشده بودند تا آنكه زن ارمنى سرهنگ شى كه در قشون ايران بود از اردوگاه مقابل صداى تير شنيد . در اين موقع ليندزى با كمك توپ‌خانه