تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
و كرپورتر در 1818 نوشت 300 خانوار . لمسدن در 1820 - 5000 خانوار ، اوسهر « 1 » در سال 1861 - 3000 نفر سكنه و اسميد در 1874 بالغ بر 500 خانوار و به من اظهار كردند جمع سكنهء جلفا 2500 نفر است كه هشتاد درصد ايشان ارامنه‌اند .

جماعت ارامنه

جمعيت جلفا درواقع به چهار دستهء متفاوت تقسيم مىشود : 1 - ارامنهء خاص كه قسمت عمدهء سكنهء آنجا به‌شمار مىروند ، 2 - ارامنهء متحد يا كاتوليك كه فرقهء محدودى است ، 3 - دستهء وابسته به كليساى انگلستان ، 4 - بازرگانان اروپائى و مأموران ادارهء تلگراف ( هند و اروپا ) . اينك خلاصه‌اى از وضع و حال هركدام در اينجا ذكر مىشود : ارامنهء خاص تابع احكام و اجتهاد اسقف خود مىباشند كه از اچميازين اعزام ميگردد . وى در ساختمانى كه سابقا دير بود اقامت دارد و وصل به كليساى بزرگ است . در جوار اقامتگاه او خانهء زنان راهبه است كه تاريخچهء ماجراآميزى دارد و مسكن عده‌اى از زنان پير است كه از مريضان عيادت مىكنند و درس مىدهند و جوراب مىبافند . افراد ذكور جوان‌تر و برناتر ايشان راه هندوستان و جاوه و ديگر كشورهاى مشرق پيش مىگيرند و در آن نقاط بواسطهء كسب و تجارت سودمند علاقهء بازگشت به وطن قبلى خود را پاك از دست مىدهند « 2 » ، درنتيجه عدهء وارفته‌اى در جلفا باقى مانده‌اند و درحالىكه عده‌اى از آنها به كار نجارى و باغبانى سرگرم‌اند بعضى ديگر به كسب و پيشه‌اى پرداخته‌اند كه در ايران قدر و احترام چندانى ندارد مانند : شراب‌سازى آن هم براى افراد ايرانى كه در پنهانى آن را مىخورند و در مخفى داشتن آن مىكوشند . دكتر ويلز كه چندين سال در جلفا زندگى كرده بود از ارامنهء آنجا به هيچ‌وجه تمجيد نمىكند . كار مىخوارگى به آن پايه رواج داشته كه آشپز او شبى
هامش
( 1 ) -Ossher( 2 ) - در حين مأموريت خود در هند ( سركنسولى بمبئى ) به سال 1332 - 1335 و باز در دورهء خدمتم ، در سفارت ايران در جاكارتا ( 1342 - 1344 ) با اين افراد مهاجرين يا بازماندگان ايشان برخورد داشتم كه بواسطهء اوضاع و احوال نامساعد اخير هند و اندونزى در تلاش بودند كه به ديگر كشورها به‌خصوص استراليا و امريكا مهاجرت نمايند و به‌هيچ‌وجه هم درصدد نبودند كه به وطن سابق بازگردند . مترجم .