پل شهرستان
دورافتادهترين پل اصفهان كه تا شهر جديد چند ميل فاصله دارد پل شهرستان است كه به دهى با همين نام منتهى مىشود . در اين دهكده منارهء بسيار بلندى هست ، اما روىهمرفته محلى ويرانه است در صورتى كه سابقا يكى از دو محلهء معتبر شهر و اقامتگاه افراد سرشناسى بود . ساختمان اين پل آجرى است و شايد از پايهها و جرزها كه سنگى است قديمتر باشد .
جلفا
در جنوب زايندهرود و قدرى در جهت غربى پل چهارباغ قصبهء جلفا واقع است كه روزگارى محل بسيار پرجمعيت بوده و هنوز جاى جالب توجهى است از آن جهت كه مسكن كلنى مسيحى است كه تاريخ تقريبا سيصد ساله دارند و هم به اين مناسبت كه اقامتگاه اروپائيانى است كه به قصد كسب و تجارت يا دلايل ديگر در اصفهان زندگى مىكنند و يكى از صحنههاى خدمت هيأتى مذهبى از كشور خود ماست . بعد از عبور از پل بزرگ در سمت راست وارد كوچه - هاى پرپيچوخم حيرتآورى مىشويم كه غالبا با در چوبى و بنبست است و آن حاكى از دورانى است كه امن و امان كمتر بوده است و گاهى از زير معابر طاقدار عبور مىكنيم . گودالهاى باريكى در حاشيهء كوچههاست كه يك رديف درختان بيد يا تبريزى دارد و در كنار آن گذرگاه تنگ و محدودى وصل به جوى آب يا فاضلآب است .
خيابان عمده يا بولوار جلفا دو رديف درخت دارد ، اما در زمستان هيچ جالبتوجه نيست ( هرچند كه بانو بيشاپ راجع به فصل بهار آنجا حكم ديگرى كرده است ) در آنجا همه چيز تنگ و باريك و ريز مىنمايد . خانهها با ديوارهاى بلند و تيرهء گلى است كه فقط يك در و دالان دارد . به نظر من زندگانى در جلفا مقيد و قفسوار و محدود و بسيار تحمل ناپذير بوده به حدى كه رفتن حتى به اصفهان خراب موجب انبساط خاطر مىگرديده ، وضع و قيافهء اهالى جلفا با سكنهء عادى ديگر شهرهاى ايران تفاوت بارز دارد ، زيرا كه بهجاى چادرهاى كبود معمولى و يا حجاب متداول زنان ايران ، شال سفيد روى جامهء قرمز بر قامت زن ارمنى