استرداد تمام مطالبات حقهء آنها ، مصونيت از گزند دزدان و همراهى در بارگيرى اجناس . ادواردز صورتى هم از كالاى انگليسى كه در ايران زمينهء فروش داشت براى كمپانى فرستاد كه از آن جمله بود پارچههاى پشمين « 1 » و ماهوت و چوب و فاستونى سرخ و مس و همچنين اقلام صادراتى كه او مىتوانست از راه درياى خزر بفرستد و مشتمل بر ابريشم خام ، فلفل ، زنجبيل ، جوز هندى ، گوگرد ، زاج ، برنج ، مازو ، ميخك ، چوب سدر . نامههاى او اشارات جالبتوجهى نيز راجع به روسها دارد كه از آن نخستين ايام آثار همچشمى و حسادت تجارتى كه بعدها اثرات خطيرى داشت مشهود است :
« روسها از تجارت ما در اين حدود دل خوشى ندارند ، زيراكه محبوبيت ما در اين صفحات از ايشان بيشتر است و بواسطهء عادت مستى ، مردم آنها را بد مىدارند . اميد است كه مأمور كمپانى در اين نواحى به اين قبيل كارهاى ناروا گرفتار نباشد و هيچگونه بدنامى به او و نسبت بد به ما قابل انتساب نباشد » .
دستهء چهارمى شامل ارتور ادواردز مدير عامل ، جان اسپارك ، لارنس چپمن ، كريستوفر فوست و ريچارد پرينگلر بودند . ايشان در اوت 1568 به ايران وارد و متوجه شدند كه وضع دگرگون است و با وجود فرمان سابق شاه در موقع پياده شدن كمكى نرسيد . چپمن كه به تبريز رفته بود ديد كه بازارها انباشته از اجناس رقيب يعنى عثمانىها ، ارامنه و كالاى ونيزى است . در قزوين هم بازار فروش مساعد نمىنمود و پادشاه بر خلاف نوازش قبلى كه به اتكاى آن 000 ، 2 عدل پارچهء پشمين در انگلستان سفارش داده شده بود از خريدارى پارچه خوددارى نمود . مديرانى هم كه به گيلان سفر كرده بودند همهجا نمايندهء عثمانى را مستقر ديدند .
مايهء دلخوشى مختصر فقط اين بود كه چپمن توانست از شاه طهماسب فرمان تازهاى دريافت كند كه جواز مسافرت به گيلان و سراسر ايران بود و در صورت
هامش
( 1 ) - اين پارچههاىKersiesاز ده كرسى در ولايت سوفلك تهيه مىشده است و تجارت پارچههاى پشمى را در آنجا دستهاى از مهاجران اهل فلاندر شروع كرده بودند .