اكراه پادشاه در ايجاد روابط تجارتى با هيأت انگليسى اين بود كه وى تازه اختلاف خود را با عثمانى رفع كرده بود و در آن موقع سوداگران ترك تجارت حدود شمالى ايران را به مقصد مديترانه و اروپا در دست داشتند . جنكينسن پردل زمستان 3 - 1562 را در مسكو گذرانيد و به ترتيب كار هيأت ثانوى پرداخت . اين دفعه تامس الكوك و ريچارد چنى كه از عمال كمپانى بودند به اين مأموريت رهسپار شدند ، اما عاقبت كار ايشان از دستهء قبلى هم سختتر شد . عبد اللّه خان امير شيروان ( كه تابع ايران بود ) و از جنكينسن حمايت نموده بود از اين بابت خشمناك بود كه يك نفر روسى يك مسلمان ايرانى را كشته بود . الكوك كه از حمايت شهريارى محروم مانده بود هنگام بازگشت در راه كشته شد و چنى با مشقت بسيار فرار كرد .
دستهء سومى كه از حاجى ترخان در ژوئيهء 1565 در كشتى كه بيست و هفت تن ظرفيت داشت و براى كمپانى در « ياروسلاو » ساخته بودند عزيمت نمودند . آنها با ناملايمات مختصرى روبرو شدند ، اما زمينه را براى كار تجارت مساعد نيافتند .
اين داستان طى چهارنامه بوسيلهء ارتور ادواردز « 1 » كه يكى از مديران كمپانى بود تحرير شد ، الكساندر كى چين كه يكى از همكاران او بود و ريچارد ديويس يكى از ملاحان در اثر ناخوشى وفات كردند ، ولى ادواردز كه در مه 1566 به قزوين آمد ، شاه را خيلى بيش از پيش مساعد يافت : « وى به پارچههاى پشمين لندنى اظهارعلاقه مىكرد و سه چهار دست از انواع آن جامهء نيكو داشت ، ايرانيان از پارچههاى لندنى زياد صحبت مىدارند و آنهائى كه در اين رشته بااطلاعاند بيش از تهيهء پوشاك زنان يعنى پارچههاى محلى نسبت به آن اظهار علاقه مىنمايند ، زيرا كه جنس محلى هيچ استحكام و دوام ندارد و در حين پوشيدن مثل كاغذ چروك مىشود » . در اين مورد شاه طهماسب امتيازنامه و اجازه به كمپانى مسكوى داد و مزاياى زير را دربارهء آنها مقرر فرمود : معافيت از تمام باجها و گمرك ، حمايت كالاى ايشان از آسيب همهء عمال مزاحم ، حق مسافرت در سراسر خاك ايران ،
هامش
( 1 ) -Arthur Edwards